![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
حکایتی از شمس: شیخ گفت : خلیفه , منع کرده است , از سماع کردن! ( شنیدن آواز ) درویش را عقده ای شد در اندرون و رنجور , افتاد! طبیب حاذق را آوردند. نبض او گرفت. این علت ها و اسباب را که خوانده بود , ندید. درویش وفات یافت. طبیب بشکافت گور او را , و سینه ی او را, و << عقده >> را , بیرون آورد. همچون عقیق بود. آنرا به وقت حاجت بفروخت. دست بدست رفت , به خلیفه رسید! خلیفه آنرا نگین انگشتری ساخت. می داشت در انگشتر. روزی در سماع , فرو نگریست. جامه ,آلوده دید از خون! چون نظر کرد , هیچ جراحتی ندید. دست برد به انگشتری. نگین را دید , گداخته! حضمان ( فروشندگان قبلی ) را که فروخته بودند , باز طلبید , تا به طبیب رسید. طبیب احوال باز گفت. مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟ ( نیک اندیش باشید ) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 9:40 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام " کتابسرای مهرگان " دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|