غروب پاييز
دلم خون شد از اين افسرده پاييز
از اين افسرده پاييز غم انگيز
غروبي سخت محنت بار دارد
همه درد است و با دل کار دارد
شرنگ افزاي رنج زندگانيست
غم او چون غم من جاودانيست
نه در خورشيد نور زندگاني
نه در مهتاب شور شادماني
کلاغان مي خروشند از سر کاج
که شد گلزارها تاراج، تاراج
خورد گل سيلي از باد غضبناک
به هر سيلي ، گلي افتاده بر خاک
نشان مرگ در گرد و غبار است
حديث غم، نواي آبشار است
چو بينم کودکان بينوا را
که مي بندند راه اغنيا را
مگر يابند با صد ناله ناني
در اين سرماي جان فرسا مکاني
نهيب تندبادي وحشت انگيز
رسد همراه باراني بلاخيز
به سختي مي خروشم: هاي ، باران
چه مي خواهي ز ما بي برگ و باران؟
برهنه بي پناهان را نظر کن
در اين وادي قدم آهسته تر کن
شد اين ويرانه ويران تر چه حاصل؟
پريشان شد پريشان تر چه حاصل؟
تو که جان مي دهي بر دانه در خاک
غبار از چهر گل ها مي کني پاک
غم دل هاي ما را شستشو کن
براي ما سعادت آرزو کن
۱۳ سال از تلخ ترین خاطره ی زندگیم می گذرد ، رفتن پدر در پائیز برگ ریز غم انگیز ۱۳۷۵ . او که تکیه گاهی محکم و آرامش قلب و روحم و دوستی بی مانند برایم بود. کاش می شد درد و اشک را نوشت.
چند ساله بودم؟ در مورد پدرم چی فکر میکردم؟
۴ ساله که بودم فکر می کردم پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده .
۵ ساله که بودم فکر می کردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .
۶ ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همة پدرها باهوشتر .
۸ ساله که شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه .
۱۰ ساله که شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چیز با حالا کاملاً فرق داشت.
۱۲ ساله که شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه که بچگی هاش یادش بیاد .
۱۴ ساله که بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله .
۱۶ ساله که شدم دیدم خیلی نصیحت می کنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده .
۱۸ ساله که شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنمهمین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .
۲۱ ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس کننده ای از رده خارجه .
۲۵ ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای کمی درباره این موضوع می دونه. زیاد با این قضیه سروکار داشته .
۳۰ ساله بودم به خودم گفتم کاش پدر بود و نظرش درباره این موضوع می پرسیدم ، هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره کرده و خیلی تجربه داشت.
۴۰ ساله که شدم مانده بودم پدر چطوری از پس این همه کار بر میامد ؟ چقدر عاقل بود ، چقدر تجربه داشت.
۴۲ ساله ام و حاضرم همه چیز را بدم که پدر برگرده تا من بتونم باهاش درباره ی همه چیز حرف بزنم !
اما افسوس که قدرش را ندانستم، خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت !!! کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت.
کاش آن شب را نمی آمد سحر
کاش گم در راه پیک بد خبر
ای عجب کان شب سحر اما به ما
تیره روزی آمد و شام دگر
دیده پر خون از غم هجران و او
با لب خندان چه آسان بر سفر
ای دریغ از مهربانی های او
دست پر مهر آن کلام پرشکر
غصه ها پنهان به دل بودش ولی
شاد و خرم چهره اش بر رهگذر
در ارزان زان ما بود ای دریغ
گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر
تا پدر رفت آن سحر از پیش رو
بی نشان را خاک تیره شد به سر
خبر نخست دسته گل جدیدی از کشور دوست و برادر چین: تخم مرغ تقلبی چینی!!!!!!!!!!! کاملا جدی هست. باور ندارید اینجا کلیک کنید و متن کامل خبر با تصاویر راببنید. بازم ژاپنی ها که در این تقلب مچ چینی ها را گرفته و لوشان داده اند.
خبر دوم هم در رابطه با عباهای انگلیسی هست!!! کارخانه سازنده این عبا که با نام عبای انگلیسی فروخته می شود در قسمت های مختلف از جمله پشت گردن ،اقدام به چاپ پرچم انگلیس و یا آرم های انگلیسی با حروف بزرگ با کیفیت خوب و شفاف کرده است و این پرچم به راحتی قابل مشاهده می باشد. (شما هم یاد کیف انگلیسی افتادید؟) عجب مارمولک هایی هستند این انگلیسی ها. کجایی دائی جان ناپلئون!!! متن خبر را اینجا بخوانید.
واقعا هم خدا يک جو شانس بدهد، چه شانسي ؟ خريت!!
معلم شهيد دکتر علي شريعتي
زندگی ما و زندگی بعضیها!!!

باور کنید منم حیرانم !!! منم مثل شما درگیر فهم بعضی از اصلاحات این آگهی هستم. البته شایدم این از همان پروژه های مسکن مهر یا اجاره به شرط تملیک و .... می باشد. به هر حال می توان امیدوار بود بزودی بدون خانه ها دارای خانه می شوند.!!؟!!؟!!
تصویری که تصور دیدنش در خواب هم محال است!!!!

این چک در راستای واگذاری سهام شرکت مخابرات (همان که خصوصی سازی نامیده می شود) صادر شده است.
پانزده تریلیارد و ...!!!!
بله حق دارین نتونین مبلغ آن را بخوانید!!! البته ناگفته نماند این تنها بیست درصد از مبلغ نهایی واگذاری است.
خوش به حال کسانی که در این خرید سهمی دارند و ... راستی نکنه این می خواد سهام عدالت بشه؟؟؟ یا شایدم می خوان با سود سهامش مبلغ بیست هزارتومن ماهانه نقدی شدن یارانه ها را پرداخت کنن؟؟؟ یا شایدم ....
آی من که گیجم و عقلم به جایی قد نمی ده! شما چی؟؟؟؟؟
در مدارس "روحانی تمام وقت" مستقر می شود
روز دانش آموز بر همه ی دانش آموزانم مبارک ، بویژه آنهایی که انسانهایی نمونه بوده اند و هیچگاه یادشان از ذهنم خارج نمی شود.

چشم امید ما به شما مانده است
ای سروهای سبز جوان
ای جنگل بزرگ جوانان سرو قد
....
تنها
چشم امید ما به شما مانده ست
ای سروهای سبز جوان
ای جنگل بزرگ جوانان
تا استوارتر به برآیید
و همصدا بسرائید:
"ما سروهای سبز جوانیم
" در چار فصل سال
" سر سبز و سرفراز می مانیم
چشم امید ما به شما مانده ست
* همیشه از دوران دانش آموزیم این پرسش برایم مطرح بود که اگر ۱۳ آبان روز مبارزه با استکبار نامیده شده است ، چرا برای این مبارزه تعطیل می کنیم و راهپیمایی و هزینه های جنبی زیاد؟ و اصولا این کارمان چه تاثیری داشته و دارد؟؟؟
آیا بهتر نبود در این روز و روزهای مشابه اعلام می شد برای مبارزه با استکبار و پیشرفت کشور (که قطعا خلاف خواست استکبارگران هست) ساعتی بیشتر کار کنیم.؟؟؟
کدام به استکبار بیشتر ضربه می زند؟ تعطیلی و راهپیمایی؟ یا کار و تلاش بیشتر و نیز درس خواندن بهتر و افزایش آگاهی؟؟؟
حکایت پیاز و اشتها
در آموزش و پرورش رفتارها و كارهايي ميشود ديد كه انسان را به ياد يك ضربالمثل قديمي مياندازد كه ميگويد: "بنده خدا نون نداشت بخوره ، پياز مي خورد تا اشتهاش باز بشه."
مصداق اين ضربالمثل يكيش اين جشنواره بينالملي فيلم رشد است كه هر سال آموزش و پرورش با ميلياردها ريال هزينه برگزار ميكند ، در حالي كه در بسياري از مدارس –به اعتراف خود مسئولين – بودجه كافي براي مثلا پرداخت قبض آب و برق وجود ندارد يا از اساس ساختمان مدرسهايي وجود ندارد كه بخواهند قبوض آن را پرداخت كنند. (مدارس كپري)
البته از اين دست فعاليتها در آموزش و پرورش زياد هست كه هيچ كس هم از آنها بهرهايي نديده است(البته هيچكس ادعاي گزافيست ، زيرا بهرحال جمعي از قبل اين اقدامات به آب و نون ميرسند) همچون جشنوارهي پرسش مهر – مجلس دانشآموزي – شوراهاي دانشآموزي ... كه البته مسئولين برگزار كننده و مجريان بسيار آمارها ميسازند كه در آنها صحبت از فوايد بيشمار اين قبيل كارهاست اما ما كه در اين سالها خدمت در آموزش و پرورش كمترين نتيجهايي نديدهايم ، هرچند بايد به اين موضوع هم دقت كرد شايد من و امثال من (بقول يك دست اندركار اداري : جماعت ايدهآليست بدبين!) ديدهي بصيرت نداريم كه نتايج عالي و درخور توجه فعاليتهاي شبانه روزي و نون و آبدار را نميبينيم! –همينجا از هركس كه نتايج مثبتي از اين اقدامات ديده عاجزانه و مصرانه خواهشمندم كه بخشي از آنها را بيان كند تا من نيز از گمراهي و ضلالت و ناسپاسي خارج شوم.
مجموعه عکسهای ذیل را یک دوست برایم ایمیل کرده بود. ظاهرا حکایت ، همان حکایت سلسله ی صفویان!! است اما در پس آن طنزی تلخ و حقیقتی گزنده نهفته است. قضاوت با شما




از غربزدگي تا عربزدگي
سابق جمعي دلسوز بهحق از اين شاكي بودن كه چرا بعضيها اصرار به استفاده از كلمات انگليسي و خارجي در مكالمات روزانهشان دارند تا اينكه شرايط عوض شد و رسيديم به اينجا كه بجاي بيماري غربزدگي مبتلا به بيماري عربزدگي شده ايم.

آنقدر اين آش شور شده كه متوليان رسمي فرهنگ فارسي هم در اين مسير گوي سبقت را از ديگران ربودهاند كه نمونهاش را در عكس فوق ميبينيد.
به عبارتي مرسيگويان و گودمورنينگگويان ديروز تبديل شدهاند به شكراٌ گويان و صباحاٌخير گويان امروز و اين وسط بيچاره زبان و فرهنگ پارسي!!!