شاهد
حكايت ذيل كه از ابوالفتح اسحاقبن امين الدين جبرئيل معروف به شيخ صفي الدين اردبيلي است ، شما را ياد چه مياندازد؟ (بخصوص نسلسوختهها جواب بدن)
"شخصي پيش قاضي آمد و بر كسي دعوي كرد.
قاضي از او گواه طلبيد، مدعي شوخطبعي را به گواهي آورد، قاضي از او پرسيد: هيچ مسئله ميداني؟
گفت: آري
پرسيد: هرگز مردهشويي كردهايي؟
گفت: آن خود هنر اجداد منست.
قاضي پرسيد: چون مرده بشويي و كفن كني و در تابوت نهي چه ميگويي؟
گفت: گويم خوش مر تورا كه بمردي و جان به سلامت بردي تا تو را پيش قاضي نبايد شد و گواهي نبايد داد."
سنخیت فروش کتاب با فروش کفن و نصب ویندوز در محل و ....!!!


خوب یا بد؟
امروز سالگرد كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است (و به گفتهي عدهاي افراد خوشخيال و معلومالحال! قيام ۲۸مرداد)

با جزئيات و چگونگياش كار ندارم اما يك موضوعي كه واقعا نفهميدم اين هست كه اصولا اين كودتا بد بود يا خوب؟
از يك طرف میگویند چون در راستاي اهداف شاه و نظام شاهنشاهي بود و توسط سرويسهاي جاسوسي انگليس (MI6) و آمريكا (CIA) اجرا شد، بد است و زمينه ساز استعمار بيشتر كشور ، ولي از طرف ديگر اظهار می دارند كه نتيجه اين كودتا بركناري يك فرد ليبرال و خودمحور... همچون مصدق بود كه اگر ميماند معلوم نبود چه بر سر كشور ميآمد.!

عقل ناقص من در تودرتوهاي تاريخ حيران و سرگردان و انگشت به دهان مانده است كه به مناسبت اين كودتا كدام يك را بايد گفت: تبريك يا تسليت؟؟؟
شما اين بخش از تاريخ را چگونه ميبينيد؟
اسم شما چیست؟
در بين ملل و اقوام گوناگون ، چند مورد نشان داريد كه مردمانش اسامي دشمنان و كساني كه به كشورشان حمله كرده و آنان را قتل عام كرده و جز خونريزي و غارت ارمغاني به همراه نداشتهاند را به عنوان نام فرزندانشان برگزينند؟؟؟
براستي چرا ما اسامي چنگيز – تيمور – آتيلا – اسكندر - ... را بر فرزندانمان نهادهايم؟
درازمدتهاش هنوز مانده است!
سالها قبل در يكي از دبيرستانهاي دامغان ، در جمع تعدادي از همكاران صحبت فعاليتهاي پر سر و صدا و آب و تابدار پرورشي بود و از همكاري كه جزو دبيران پرورشي بود پرسيديم : شما چه كار مشخصي در دبيرستان انجام ميدهيد و نتيجه كارتان چيست؟ (سوالي كه همچنان برايم باقيست كه اين مجموعهي عريض و طويل چه كاري انجام ميدهد و نتايج عملي فعاليتهايش چيست؟ و چقدر جوانان تحت تعليم اين عزيزان با زماني كه امور تربيتي در مدارس نبود فرق كردهاند و ...)
اين دوست و همكار عزيزمان كه آدم منصفي بود ، با رويي گشاده و به طنز گفت: "كارهاي ما نتايج دراز مدت دارد و در آينده خودش را نشان ميدهد." 
از اين جريان ماهها گذشت تا امتحانات آخر سال رسيد و يك روز كه براي مراقبت در مدرسه حضور داشتم با تعجب ديدم كه دوتا از دانشآموزان در معيت پليس و با دستبند به مدرسه آورده و در اتاقي جدا به همراه مامور به پاسخگويي سوالات مشغول شدند.
من از ديدن اين صحنه نادر تعجب كرده بودم لذا از معاون دبيرستان جوياي قضيه شدم كه ايشان با خنده جواب دادند: "اينها مرتكب خلافي شدهاند (بماند خلافشان چه بوده!!!) و فعلا بازداشت هستند، قاضي پرونده براي عقب نماندن از تحصيل اجازه شركت در امتحانات را داده است. "
با ناباوري پرسيدم : يعني در اين سن و سال اينقدر خلافشان سنگين است؟
گفت :" كجايش را ديدي ، تازه 3 نفر ديگرشان هم 2ماهي هست از خانه فرار كردهاند." (ياد نوجوانان دههي60 افتادم كه سنگينترين خلافشان گوش دادن به نوارهاي غيرمجاز بود!!!)
در همين حين همكار تربيتيمان وارد دفتر شد كه معاون دبيرستان به شوخي گفت : اين از نتايج درازمدت فعاليتهاي آقاي ... است."
آقاي ... نيز در جواب گفت : "نه جانم اشتباه نكن ، اين مربوط به نتايج ميانمدت هست ، درازمدتهاش هنوز مانده است!"
كسي اطلاع دارد كه اين " گواهي تعهد به تعالي " كه در تبليغ تلويزيوني يكي از موسسات قرضالحسنه سابق و موسسه مالي اعتباري فعلي (و لابد بانك فردا!!!) به داشتنش ميبالند ، چي هست؟؟؟
ممنون ميشوم كه براي سوالم پاسخي مرقوم بفرماييد.
«. . . دو روز قبل از مرگ دهخدا بود. به ديدارش رفته بودم. حالش سخت بود. در بيهوشي سختي فرو رفته بود. وارد اتاق شدم، چشمهاي استاد بسته بود و در بيخودي بسر ميبرد. هر چند دقيقه يکبار چشمانش را ميگشود و اطراف را نگاه ميکرد و باز چشم فرو ميبست. مدتي گذشت، چشمانش را باز گشود، مرا شناخت و با دستش اشاره کرد که در کنارش بنشينم. بستر کوچکي بود. همان تشکچهيي را که روي آن مينشست، بسترش کرده بود. حتي نميخواست تا واپسين دم زندگاني از آنچه که او را بهکارش ميپيوست جدا باشد.
در کنارش روي زمين نشستم. وقتي براي بار دوم چشم گشود، آهسته گفت: «مپرس!»
حال غريبي بود. يکبار برقي در خاطرم درخشيد. بهصداي بلند گفتم: «استاد، منظورتان غزل حافظ است؟»
با سر اشارهيي کرد که آري، و من بار ديگر پرسيدم: «ميخواهيد آنرا برايتان بخوانم؟»
در چشمان خستهاش برقي درخشيد و چشمانش را فرو بست. ديوان حافظ را گشودم و اين غزل را خواندم:
درد عشقي کشيدهام که مپرس
زهر هجري چشيدهام که مپرس
گشتهام در جهان و آخر کار
دلبري برگزيدهام که مپرس
آنچنان در هواي خاک درش
ميرود آب ديدهام که مپرس
من بهگوش خود از دهانش دوش
سخناني شنيدهام که مپرس
سوي من لب چه ميگزي که مگوي
لب لعلي گزيدهام که مپرس
بي تو در کلبه گدايي خويش
رنجهايي کشيدهام که مپرس
همچو حافظ غريب در ره عشق
به مقامي رسيدهام که مپرس
من خاموش شدم. استاد چشمانش را گشود. کوشش کرد تا در بسترش بنشيند، و نشست. نگاهش را به نقطهيي دور، به ديدارگاهي نامعلوم فرو دوخت و با صدايي که بهسختي شنيده ميشد گفت:
بيتو در کلبه گدايي خويش
رنجهايي کشيدهام که مپرس
اين واپسين دم زندگاني دهخدا بود که از درون خود و از اعماق قلب و روحش فرياد ميکشيد. از رنجهايش، از رنجهايي که در خانه تاريکش بر دوش کشيده بود سخن ميگفت و بريده بريده ميخواند:
«به مقامي . . . رسيدهام . . . که مپرس!»
خدایش بیامرزد
خالْوَچّّهْ یعنی این!!! (بقیه پسرخاله ها یاد بگیرن)
* خالْوَچّّهْ : بچه ی خاله (پسرخاله یا دخترخاله)

پس از اصلاح الگوی مصرف انرژی - آب - ... حالا اصلاح الگوی مصرف زنان روستایی![]()
لباس شخصی های ناشناس!!!
عجب موجوداتی هستند این لباس شخصی ها!!؟
همه جا هستند و هیچکس هم اونها را نمی شناسد.
کار را به جایی رسانده اند که در ورزشگاهها هم حاضر می شوند. دوست داشتید متن کامل خبر ذیل را بخوانید.
مزخرف نوشته ی من!؟!؟!!
ديروز عصر شبكه يك طبق معمول سخنراني رحيمپور ازغدي را پخش مي كرد و طي صحبتهايش به نكته اي اشاره كرد كه شخصا تا بحال توجهي به آن نكرده بودم.
آن نكته هم معني كلمه مزخرف بود. ايشان به شرايط و وضعيت زمان ظهور اشاره ميكرد كه از جمله امام زمان مساجد مزخرف را خراب خواهد كرد. و بجا اشاره كرد كه مزخرف از كلمه زخرف به معناي تجملات (درستي و نادرستي اين كلام را دوستان ادبياتي نظر بدهند) است و مساجد پرزرق و برق را برنميتابند.
هرچند در فرهنگ معين مزخرف به معناي كلام دروغ آمده است، ولي اگر صحبت آقاي رحيم پور درست باشد ديگر كلمه مزخرف يك توهين محسوب نميشود و اگر به كسي گفته شود مزخرف ميگويي، يعني جملات شما به زيور طبع آراسته و زيبا است و ايشان بايد از اين تعريف سپاسگزار باشند.
شنیدن کی بود مانند دیدن
**************
یکی از دوستانم که اتّفاقا اونم مثل من اسمش " رضا "ست ، برام می گفت :" اول انقلاب همه در ایران رادیو بیبیسی گوش می کردن و مادرم بر خلاف من سخت پیگیر اخبار بی بی سی بود و هر شب راس ساعت یک ربع به هشت رادیو را روشن می کرد و اخبار بی بی سی را تا پایان برنامهء فارسیش گوش می کرد ولی آنچه که این برنامه را برای من غیر قابل تحمّل می کرد خش و خوش و پارازیت و نویزی بود که مخالفان انقلاب و دستگاه حاکمهء اون زمان روی این طول موج می فرستادند تا کسی بخوبی با خبر ،از خبرهای داخلی نشه و چون همین خش و خوش و پارازیت و نویزها همیشه آرامشم را به هم می ریخت ، با مادرم هرشب سر همین ساعت جنگ و دعوا داشتم. از قضا یک شب دیرتر از آن ساعت کذایی به خانه آمدم و همانطور که با مادرم مشغول خوردن شام بودم و خوشحال از اینکه امشب گوش و اعصابم یک استراحتی کرده ، از مادرم پرسیدم : خب ننه ، بگو ببینم امشب رادیو بی بی سی ، چی گفت ؟
که مادرم هم مثل یک مفسر خبره و آگاه اخبار و مسائل سیاسی قیافهء حق به جانبی به خودش گرفت و با نگاهی سرشار از مهر مادری منو مخاطب خودش قرار دادو گفت : " ننه جان ، نمیدانی !! رادیو بی بی سی امشب گفت : " نمیدانُم ، کییکو با کییکو ، کوجنکو ، چکارکو ، کرده" ... ؟!
و من در این روزها هر وقت به یاد این خاطره رفیقم " رضا " و البته مادر خدابیامرز و سیاستمدارش می افتم با خودم می گم کاش اون پیرزن امروز زنده بود و با اون دو تا چشم خودش می دید که: " کی یکو ، با کییکو ، کوجنکو ، داره چکارکو می کنه !!!
**************
کییکو = به زبان دامغانی یعنی ،یک شخصی.فردی.کسی.
کوجنکو = محل و مکانی مجهول و نامشخص .
چکارکو ، را هم خودتان هر جوری که دلتان می خواد معنی کنید.

فردايي بهتر با بانك رفاه
بانك رفاه بانكي با خدمات متمايز
ادب – دقت – سرعت در بانك رفاه
رضايت شما هدف ماست اعتماد شما افتخار ماست
اولين بانك تجاري خاورميانه كه موفق به اخذ گواهينامه ISO 9001 شده است.
اينها و دهها شعار قشنگ اما بيپشتوانه ديگر از نمايشگر بزرگ بانك رفاه مركزي دامغان نمايش داده ميشد كه بدجوري اعصاب را تحريك ميكرد. براي پرداخت ۴۰۰۰۰ تومان به يك حساب، به شعبه مركزي بانك رفاه كارگران(بانك رفاه سابق و رفاه كارگران اسبق!!!) مراجعه كردم. از شش باجه موجود كه نمايشگرهاي قشنگ بر روي آنها نصب بود فقط يك باجه فعال بود و مشتريان منتظر و كلافه معطل كه در نهايت بعد از نيم ساعت موفق به پرداخت مبلغ يادشده كشتم.
كاش بجاي اينهمه شعار و مخارج مختلف براي نصب انواع نمايشگر و آگهي هاي تلويزيوني (كه گويا نان و آب حسابي براي عدهاي دارد!) و نيز تغير نام و آرم بانك، كمي به فكر مردم بودند.
جهل خفی
قضيه علم و دانش در كشور ما ، حكايت چك بانكي كلان اما بيمحلي را پيدا كرده است كه فقط نوشته ميشود و از موجودي و اعتبار خبري نيست.
در مدارس وزارت معظم آموزش و پرورش در جهت از سر باز كردن دانشآموزان با انواع بخشنامهها و تبصرهها موجب علمآموزي !!! و ارتقاء دانشآموزان به پايههاي بالاتر ميشود. سابق به ياد داريم كه تبصرهايي وجود داشت كه با لحاظ شرايطي نه چندان ساده در بعضي از دروس ، آنهم براي يك بار در هر دوره تحصيلي، دانشآموز با اخذ نمره زير 10 ميتوانست به كلاس بالاتر صعود كند. اين تبصره به "تكماده" مشهور بود.
اما حالا، متشابهات همان تبصره ، نام تك ماده را يدك ميكشند ، اما به جفت ماده و سه ماده و چند ماده!!! گاه ماده؟؟!! و شهريور ماده؟ مهرماه ماده؟!! و هزار ماده!! ديگر تبديل شده كه با شرايطي بسيار سهل خاطر درسنخوانها را جمع كرده كه در پايان سال تحصيلي قبول ميشوند و از اين باب نبايد كوچكترين دلنگراني داشته باشند.
در اين راستا امتحانات نهايي از پايههاي پنجم دبستان و سوم راهنمايي حذف شد. ركن ركين نظام ارزشيابي معلمان را ، درصد قبولي قرار دادند. (به عبارتي معلم خوب معلميست كه نمره بدهد و همه را قبول كند) كه موارد ياد شده سواي توصيههاي مكتوب و غير مكتوبي است كه براي بالا بردن آمار قبولي (همان از سربازكردن دانشآموزان) در طي سال تحصيلي به سمت معلمان حواله ميكنند.

از طرف ديگر در دانشگاهها هم كه يك چيزي شبيه به اين اوضاع ، با شكلي آراستهتر و شكيلتر اما وخيمتر ، حاكم است. ( با انواع پذيرشهاي با كنكور و بيكنكور و انتفاعي و غير انتفاعي و بينالملي و علمي كاربردي و آزاد و اسلامي و غيراسلامي و .... آكسفودي!!! و غيرهاش كاري نداريم كه هزاران مدعي پيدا ميكنيم!!!) نمونه اش را در جامعه ، بخصوص شهرهاي بزرگ ، در اطلاعيه هاي رنگ و وارنگ فروش تحقيق و پايان نامه و پروژه و ... ميتوان ديد.
ظاهرا توليد علم!!! در كشور ما آنقدر زياد شده كه براي آب كردن توليدات، بنگاههاي خريد و فروش آن بسيار رونق يافته و بيزينسي شده است بيا و ببين! و كم كم بايد به فكر صادرات آن بيافتيم.؟!! تازه فروش اينترنتي آن هم براي كساني كه حالشو ندارن دنبال اين كارا برن ، تسهيلات فراهم كرده است.
اما ، اما آنچه كه گم شده است نتيجهي اين همه پيشرفت آموزشي و علمي و توليدات و فراوري دانش در كشورمان هست كه متاسفانه هرچه ميگذرد نتيجهي معكوس آن جسم و روح آزارتر ميشود! مهندسين و پزشكان و معلمان و اساتيد ... بيسواد اگر نگوييم ، كمسواد به وفور در محيطمان ميبينيم و حواسمان نيست دارد چه بلايي سرمان ميآيد و دلمان را خوش كردهايم به عناوين دكتر و مهندس و استاد و غيره
بايد توجه داشت كه منظور از جهل بی سوادي نیست، مقصود از جاهل فرد نادان است. نادان میتواند تمامی مدارج علمی را هم طی کرده باشد و آدم تحصیلکرده، الزاما دانا نیست. این نوع جاهلیت را من جهل خفي (شبيه همان شرك خفي كه مولا توصيف كردهاند) مينامم كه متاسفانه سالهاست به شدت در جامعه گسترش يافته است.
آيا انتظار زيادي است كه وقتي اين همه آمار بالاي توليد علم و دانش و فارغالتحصيل و پيشرفت تكنولوژي و ... را ميبينيم ، به دنبال نتايج و آثار عيني و عملي آن در سعادت و سلامت و آسايش و رفاه جامعه هم باشيم؟؟؟
گفتی ! گفتم!
در روزگاري كه معلوم نبود كي بوده است!
شاعری در مدح پادشاهي شعر میگويد و شاه خوشش میآید و وعدهی پول و زمین به او میدهد.
بعد که از وعدهها خبری نمیشود و شاعر پیگیر میشود، پادشاه در مشاعر شاعر شک میکند و میگوید: تو چیزی گفتی که من خوشم بیاید، من هم چیزی گفتم که تو خوشت بیاید، دیگر پیگیری ندارد.!!!
واقعا هم خدا يک جو شانس بدهد!
واقعا هم خدا يک جو شانس بدهد، چه شانسي ؟ خريت!!
اوه که چه نعمتي است، چه سرمايه اي است؟ خوشبختي هر کس به ميزان برخورداري او از اين نعمت عظمي است و بس.
اين است راز سعادت آدمي در حيات و بقيه اش همه حرف است و فلسفه بافي است. بيچاره آنهايي که اين چيزها سيرشان نميکند، چيزهاي ديگري ميخواهند، از آب لوله عطششان فرو نمي نشيند، از خوراک آشپزخانه جوعشان سير نميگرد، دوخت و رنگ و قالي و اتاق و ميز و حتي حقوق هم با تمام اضافاتش و با همان امیدواریهایی که همیشه در نزول یک رتبه ی عقب مانده هست و با اینکه دعاها و تضرعها و. ناله ها و تملق ها و سپاس ها و ستایش ها و تلگراف ها و طومارها و خم شدن ها و هیچوقت راست نشدنها ، نزول آن را تسریع و ظهور آن را تعجیل می کند ، دلهاي خيال پرداز آنان را از شکر و شعف مالامال نميکند و از طرفي در زير اين آسمان، بر روي اين خاک، در اين زندگي و ميان اين خلايق جز همينها چيزي نيست، طبيعت جز همينها چيزي ندارد.
تشنه اي؟ آب لوله، آب حوض، آب سماور. گرسنه اي؟ ديگ، ديزي. خسته اي؟ رختخواب، متکا، تخت
افسرده اي؟ راديو، تلويزيون، سينما. غمگيني؟ شوخي، متلک، بازي، تفريح، فيلم کمدي.
تنهايي؟ مهماني، دعوت، جلسه، شب نشيني، ديد و بازديد، احوالپرسي.
بيماري؟ دوا، دکتر، بيمارستان، قرص.
عاشقي؟ اصلاح و بزک و لباس و دم مدرسه ها و سر کوچه ها و تلفن و دوست دختر و دوست پسر و خواستگاري و قباله و جهاز و دعوت و عروسي و صف ماشين و بوق و بوق و خانه و بچه و قسط و جلوس و آه عزیزم و دیگر ناز واداهای مربوطه طبق ترتیبات داده شده در امور مربوط به سعادت خانوادگی و دستورات تدوین شده برای بهره برداری از یک زندگی سعادتمندانه.
پس چه مرگته؟ دنبال چي ميگردي؟ نميدانيم، اما ميدانيم که اينها ما را بس نيست..
درد از همينجا آغاز ميشود، درد بي درمان و غمهاي ناپيدايي که از عمق روح ميجوشد و اضطرابها که درون را به تلاطم هاي وحشي و طاقت فرسا مبتلا ميکند و طوفاني که در اندرون برپا مي شود و افق زندگي و جهان را در پيش چشمان تيره ميدارد و پريشاني و بدبختي آغاز ميشود و هرگز به سامان نميرسد.
نيازهاي بلند ما را همواره بيتاب ميدارند و آنچه هست، آلوده است، زيباييها ما را مدام در حسرت خويش ميگدازند و آنچه هست زشت است، آنچه که هست خوب نيست، پاک نيست، منزه نيست، جاويد نيست، صميميت ندارد، عظمت ندارد.
هر چه هست براي مصلحتي است، هر که هست به خاطر منفعتي است.
.... عشق براي چيست؟ اينجا عشق چيزي است مثل سرخک که بچه هاي گنده ميگيرند و آنان را به تشکيل خانواده ميکشاند، تا طبيعت کارش بگذرد و ادامه ي نسل نوع بشر نگسلد و آنچه را مرگ ميبرد عشق بر جاي آورد.
پس عشق در اينجا، مامور توليد نسل است و تاوان ده مرگ!! همين نيست؟ چرا.
اما دل ما را چنين عشق و دوستي اي سيراب نميکند. روح ما تشنه ي دوستي اي ديگر و عشقي ديگر است، عشقي که نه مامور تن است...
چه سخت و غم انگيز است سرنوشت کسي که طبيعت نميتواند سرش را کلاه بگذارد. چه تلخ است ميوه ي درخت بينايي!
معلم شهيد دکتر علي شريعتي
دیروز یک پست گذاشتم ولی چند دقیقه بعد حذفش کردم!!!
خودسانسوری میکنم!!! پس هستم؟!؟!
تابوتهای پرنده

واحد مرکزی خبر: منابع فرودگاهي روسيه اعلام کردند يک فروند هواپيماي خطوط هوايي ائروفلوت با يکصد و شصت و شش مسافر و سيزده خدمه ، که از هانوي به مقصد مسکو پرواز مي کرد ، حدود ساعت شش بعداز ظهر ديروز به وقت محلي، به علت بروز نقص فني مجبور به فرود اضطراري در فرودگاه شماره دو شرميتيوو Sheremetyevo در مسکو شد .
به گزارش پايگاه اينترنتي خبرگزاري ايتارتاس ، بلافاصله پس از فرود اين هواپيما از نوع بوئينگ 767، مسافران با استفاده از سرسره هاي ويژه از هواپيما تخليه شدند . تحقيقات درباره علت حادثه ادامه دارد.
شايد در ابتدا اين يك خبر عادي به نظر برسد و اهميت چنداني نداشته باشد، اما نكتهي پنهان و جالب خبر فوق اين است كه شركت ائروفلوت روسيه از هواپيماهاي بوئينگ آمريكايي استفاده ميكند و توپولوفها و ايليوشينهاي خودشان را به ما ميفروشند!!!
اگر همانطور كه سفير ايران در روسيه فرمودند: " ثوپولفها هواپيماهاي ايمني هستند" ، چرا روسها از بوئينگ آمريكايي استفاده ميكنند؟
موعظه برای خودم!!؟!!
مدتي پيش با يك دوست ، كه از قضا يك مسئوليتي هم در اداره آموزش و پرورش دامغان دارد، هم صحبت شده بوديم و از يمين و يسار براي هم ميگفتيم. نكتهايي جالب كه در صحبتهاي ايشان وجود داشت اين بود كه ميگفت: ما هم بعضي از مشكلاتي كه تو ميگويي و مي نويسي را ميدانيم، حتي بيشتر هم ميدانيم، اما اين تفكر در تعدادي از مسئولين اداره ايجاد شده كه به اين حرفها نبايد توجه كرد و اينها در هر صورت نقاط ضعف را بيان ميكنند و بهتر اين هست كه توجهي نكنيم! و كار خودمان را بكنيم.
من باب نصيحت هم گفت تو هم بيخيال شو و ديگه چيزي از اين ايرادها نگو.
ياد داستاني از كتاب "قصههايي براي پدران، فرزندان و نوهها"ي پائولو كوئليو افتادم :
پيامبري به شهري رفت تا اهالياش را به سوي خدا دعوت كند.
اول، مردم از شنيدن گفتههايش به هيجان آمدند. اما كم كم، دريافتند زندگي روحاني دشوار است، براي همين از پيامبر فاصله گرفتند و پس از مدتي، ديگر هيچكس كنار او نماند.
مسافري ديد پيامبر تنها ايستاده و موعظه ميكند. پرسيد:
-چرا مردم را به تقوا تشويق و از رذالت نهي ميكنيد؟ هيچكس اين جا نيست كه به حرفتان گوش بدهد.
پيامبر گفت: اول اميدوار بودم مردم را عوض كنم. اگر امروز هنوز هم موعظه ميكنم؛ به خاطر اين است كه نگذارم مردم مرا عوض كنند.!!!
بله دوستان عزيز اگر هنوز هم در اين وبلاگ انتقادي ميكنم، براي اين هست كه ميخواهم هماني كه بودم بمانم ، نه اينكه در چشم خودم و نيز انسانهاي پاك سرشت و نيكونهاد به ديده ... نگريسته شوم!
كاش همه ي كساني كه پستي و مقامي و قدرتي دارند باور كنند كه ميتوان انسان بود و خيلي چيزها را از ياد نبرد। فقط بايد تلاش كرد و از بعضي منافع زودگذر و رضايت مقام مافوق، جز آفريدگار يگانه، صرف نظرنمود!
همين!
جمعی از دانشجویان بسیجی ظهر امروز پس از برپایی نماز جمعه تهران در اعتراض به انتصاب اسفندیار رحیممشایی به معاون اولی رئیس جمهوری در میدان فلسطین تجمع کردند. خبرگزاری مهر

این دانشجویان باسواد!!! از کدام دانشگاه می باشند؟؟
شاید دانشجویان دکتر کردان! هستند؟؟!!!![]()
![]()
یک سوال با کمی چاشنی شیطنت!!!

صاحب این عکس را می شناسید؟؟؟
مشهد- خبرگزاری مهر: معاون فرهنگی و اجتماعی شهرداری مشهد از توزیع کارت عفاف میان جوانان مشهدی خبر داد.
(چرا این نام را انتخاب کردند ، کسی نمی داند. احتمالا ...
)
تخصص سیری چند؟!!!
تصميم گرفتم كه در سال تحصيلي جديد آمادگي خود را براي تدريس كليه درسها (زيست شناسي – جغرافي – تاريخ – رياضي – فيزيك – ادبيات - ...) اعلام كنم.
تعجب نكنيد ؛ اشكالي كه ندارد هيچ بلكه عين صواب نيز هست! ديگه نبايد آدم خودش را پايبند يك سري مسائل غير مهم مثل توانايي – تخصص - ... بكنه تا مردم نتوانند از استعدادها!! و خدمات مان بهره مند شوند.
بله اگر مثال هم بخواهيد به عنوان نمونه مشاغل و پستهاي آقاي ميرسليم را (در ذيل آوردهام) در سالهاي گذشته نگاه كنيد (البته ايشان را مثال آوردم وگرنه امثال ايشان و حتي پيشروتر از وي بسيارند)
ايشان تحصیلات متوسطهٔ خود را در سال ۱۳۴۴ در دبیرستان البرز به پایان رساند و در سال ۱۳۴۹ موفق به اخذ فوق لیسانس در رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه پواتیه فرانسه شد. به دنبال آن در سال ۱۳۵۱ از مدرسهٔ عالی نفت و موتور پاریس تخصص مهندسی در رشته موتورهای درونسوز را کسب کرد.

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي: مدير بهره برداري راه آهن شهري تهران و حومه، عضو هيأت علمي دانشگاه صنعتي اميركبير
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي : مسوول تبليغات حزب جمهوري اسلامي از 1357 تا 1360 - مسوول مركز آمار و نظرسنجي حزب مؤتلفه اسلامي از 1377 تا 1379 - هيأت علمي دانشگاه - قائم مقام وزير كشور - سرپرست شهرباني جمهوري اسلامي - سرپرست دفتر رياست جمهوري - مشاور رئيس جمهور در امور تحقيقات - وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي - دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي - عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام - معاون فرهنگي اجتماعي مركز تحقيقات استراتژيك.
با اين تفاصيل باز هم معتقديد تصميم من اشتباه است؟؟؟