عراقي ها مجبورن ، ايراني ها چرا؟؟؟!!!
مجبور شدن عراقی ها به فروش کلیه هایشان به قیمت بسیار اندک ، یکی از نتایج حضور اشغالگران امریکایی در این کشور است.
واحد مرکزی خبر به نقل از شبکه تلویزیونی الجزیره انگلیسی گزارش داد ، شش سال اشغالگری امریکا در عراق و رقابتهای فرقه ای سبب شده است اقتصاد این کشور نابود شود.
مردم عراق به سختی می توانند هزینه زندگی خانواده شان را تامین کنند. برخی از عراقی ها انقدر مستاصل شده اند که بخاطر فقر فاحش ، کلیه هایشان را می فروشند.
بازار غیرقانونی خرید و فروش اعضا در عراق رونق قابل توجهی پیدا کرده است.
درواقع ، فقر شدید مردم این کشور نفت خیز را به سمت بازار سیاه تجارت اعضا سوق داده است.
عراقی ها با فروش هر کلیه خود سه تا پنج هزار دلار بدست می آورند.
البته قیمت هر کلیه در عراق حدود پانزده هزار دلار است و بخش اعظم ان نصیب دلالان می شود. شماری از این افراد برای پس دادن بدهی های خود مجبور می شوند به چنین کاری مبادرت کنند. واحد مركزي خبر


خیابان رودسر و گیلان در تهران را شايد اسمش را شنيده باشيد شايد هم نه ، اما اسم وزارت نفت را قطعا شنيدهايد. اين خيابانها در مجاورت ساختمانهاي سربه فلك كشيده اين وزارت كليدي و پولدار كشور ماست.
اين خيابان همان نقش خيابان ناصر خسرو را دارند اما بجاي دارو در آنها بخشهايي از بدن انسانهاي نيازمند خريد و فروش مي شود! هر نيازمند به كليه و يا نيازمند به پول و مستاصلي گذارش به آنجا احتمالا ميافتد تا نيازش را برطرف كند ، يكي نياز به كليه و ديگري بدست آوردن پولي جهت سيركردن شكم خودش و احتمالا زن و بچههايش، آنهم در مجاورت وزارت نفت!!! نفتي كه ثروت ملي همان افراد فقير و بيچاره هست.
راستي اگر در عراق اشغالشده آن اوضاع خريد و فروش كليه هست، در كشور ما چرا كليه با همان قيمتها و بعضا پايينتر افرادي مجبورند كليه بفروشند؟؟؟
خدايا ما را ببخش
*** مدتها بود که بی نظمی و سنگینی مشهودی در بلاگفا پدیدار شده (بخصوص بعد از انتخابات) که همین موجب شد تا به فکر یک آلترناتیو برای وبلاگم باشم. لذا همزمان با این وبلاگ وبلاگ جدیدم با نام بيتوته را بروز مي كنم. چنانچه تمايل داشته باشيد مي توانيد همزمان از طريق آن وبلاگ منت نهاده و نوشته هايم را دنبال نماييد.
خواب گران مسئولین بهداشت و مسئولین محیط زیست

دفع فاظلاب با پوشش گیاهی به دریا

پشت صحنه آن پوشش گیاهی دفع فاضلاب به دریا (لوله های انتقال فاضلاب و مخازن آن)
مکان : ساحل دریای بابلسر (جنب پارکینگ ششم) - البته از این دسته گلها در جای جای شهرهای شمال از نوع صنعتی و خانگی به وضوح و آشکار دیده می شد.
خوش گردی!!!

از خاکیان ندانم
ساحل به او چه می گفت
کان موج ناز پرورد
سر را به سنگ می زد
خود را هلاک می کرد

روستای " ایول " بین دامغان - کیاسر(ساری)
چند روزی رفته بودیم شمال و دریا و ... (جای همه دوستان دیده و ندیده خالی) عکس های زیادی بود که در بین آنها این عکس را به خاطر نام روستا (کمی داش مشتی به نظر میاد) جدیدتر و جالب تر دیدم. راستی اوضاع اینترنت اونجا افتضاح بود طوری که بلاگفا و سایتهای خبری معمولی و عادی!؟!؟!را هم باز نمی کرد. (بازم اینترنت کلنگی خودمون- البته شاید هنوز هم اونجایی ها!!! همچین بگی نگی در فیلتر گیر کرده اند!!!یا هنوز تاریخ اونجا بین روزهای ۲۲خرداد تا ۷تیرماه ثابت مانده است)
با دیدن نام این روستا یاد چی می افتین؟؟؟!!!
باز هم مهندسی!!!؟؟؟!!
این روزها که بازار مهندسی در خیلی چیزها داغ است!!؟؟!! بد ندیدم که این عکس که از همان نوع مهندسی ها می باشد را جهت انبساط خاطر دوستان قرار بدم. (از توجه مسئولین شهرمان که ناامیدم و امیدوارم که این یکی ریشه ای را نشانه نرفته باشد.
)
ظاهرسازی و نفاق

امروز صبح ساعت ۵/۶ كانال۳ سخنراني حجهالاسلام دكتر رفيعي را پخش ميكرد و من هم طبق عادت هر روز حين صرف صبحانه آن را گوش مي دادم. نكته اي كه از صحبتهاي ايشان برايم جالب بود اين بود كه ميگفت (نقل به مضمون) : "نفاق در جامعه اسلامي شكل ميگيرد نه در جامعه مشرك، زيرا در جامعه مشرك نيازي به ظاهرسازي نيست، در جامعه اسلامي است كه افراد رو به ظاهرسازي و نفاق ميآورند تا چهرهي اصلي خودشان را پنهان كنند. كما اينكه آياتي كه در آن از نفاق ياد شده همه در مدينه نازل شد نه در مكه كه به دست مشركين بود."
نتيجهگيري با شما!!؟؟!!
باور كنيد كار خيلي سختي نيست. امتحان كنيد.
نماینده مردم تبریز در مجلس با اشاره به مشکلات مجتمع تراکتورسازی تبریز، خواستار ایجاد نهضت فروش تراکتور شد. +
اگر به همين نحو پيش برود بزودي ساير نمايندگان هم درخواست ايجاد نهضت!!! خواهند داشت. مثلا:
نماينده اصفهان درخواست ايجاد نهضت فروش گز
نماينده قزوين درخواست ايجاد نهضت فروش سنگ پا
نماينده كرمان درخواست ايجاد نهضت فروش زيره
نماينده ساوه درخواست ايجاد نهضت فروش انار
....
چه شود با اين همه نهضت!!!!!!!!!!!
مدتهاست كه كلمات معناي خودشان را از دست دادهاند و هر كلمهاي را هرجايي بكار ميبرند كه يا از بيسوادي من است كه اين را غلط ميدانم يا از ...!؟!؟؟!؟
چند وقت پيش يك مسئولي در يك مصاحبه ميفرمود كه: براي تنظيم بازار در ماه رمضان چندهزار تن گوشت مرغ و گوسفند به بازار "تزريق" خواهيم كرد.
• تزريق : داخل كردن داروي مايع زيرپوست يا در داخل رگ به وسيله سوزن مخصوص؛ آمپول زدن (فرهنگ فارسي دكتر محمد معين)
از اين دست افاضات به وفور در مصاحبهها و مقالات ميبينيم و ظاهرا به واسطه رودربايستي و خجالت! كسي هم به آقايان تذكر نميدهد كه اين چه جور حرف زدن هست؟ ميخواهيد قلمبه ، سلمبه و يا بهعبارتي ثقيل حرف بزنين و عوامي چون من را مبهوت سخنانتان كرده و به هيجان بياوريد ، راهش اين نيست كه هر كلمهاي را بجا و نابجا بكار ببريد ، بلكه راهش مقداري مطالعه در روز و كمي سوادآموزي و داشتن حداقل يك جلد فرهنگ لغات فارسي است همين. باور كنيد كار خيلي سختي نيست. امتحان كنيد. (اگر سخت باشد هم عيبي ندارد ، بهتر از اين هست كه ما خودمان فاتحه زبان و ادبيات فارسي را بخوانيم و تن فردوسي و دهخدا و دكتر معين و ساير بزرگان را روزي صدهابار در گور بلرزانيم)
تفاوت این دو ، در چیست؟؟؟!!
۱- كشتار مسلمانان اویغور توسط دولت كمونيستي چين - کشتار مسلمانان در چین + عکس - سکوت سوال برانگیز در برابر کشتار مسلمانان در چین
اینکه اگر به هر مسلمانی ظلم شد ( حتی هر انسانی) باید به آن اعتراض کرد ، امری است کاملا مورد تائید ، ولی سوال اینجاست که فرق بین مسلمانان دسته اول با مورد دوم چیست که برای دومی انواع میزگرد و تحلیل و خبر و مراسم و .... برگزار می کنیم ولی در باره اولی (که بیش از ۱۶۸ کشته و بالای ۸۰۰ زخمی داشته و آن بندگان خدا دستشان به هیج جا بند نیست و حتی هیچ خبرگزاری نمی تواند خبرهایشان را از آنجا تحت پوشش قرار دهد و صدای مظلومیتشان خفه می شود) خبررسانی معمولی هم از صدا و سیما دیده نمی شود؟؟؟ جایی که حتی کشور لائیک ترکیه صدای اعتراضش بلند می شود، سکوت ما چندش آور نیست؟؟؟
مگر مسلمان با مسلمان فرق دارد؟ آیا حفظ روابط دوستانه! و برادرانه!!! با کشور کمونیستی چین (که یک طرفه دارد حسابی از ما استفاده می کند) مهمتر از زیرپا نهاده شدن حق برادران و خواهران مسلمان است؟؟؟
به دلم آمد دعا کنم : خدایا ما را از مسلمانان دسته دوم قرار بده!!!

حالا چه باید کرد؟؟!!!
مستحبات و واجبات مربوط به آن
اين روزها تلويزيون مدام از مراسم عبادي اعتكاف مطلب پخش ميكنه كه حدود 500هزار نفر در آن شركت كردهاند.
خوشا به سعادتشان
اما سخن من چيز ديگري است و آن اين است كه در انجام اين عبادات توصيه شده ديني رعايت شان و حرمت آن را آنچنان كه بايد نميكنيم.
لازم است كه همه و بخصوص جوانان را به انجام اين حسنات تشويق كرد اما بايد توجه داشت كه اين امر نبايد موجب كم شدن قداست اعتكاف يا ساير اعمال ديني شود. چرا تاكيد مكرر بر حضور دانشآموزاني داريم كه شايد حتي به سن تكليف براي انجام واجبات هم نرسيدهاند ، چه برسد به انجام مستحبات
اينكه آمار دهيم چندهزار نفر دانشآموز در اين امر نيك شركت داشتهاند كافي نيست ، بايد تحقيق شود اين كار چقدر بازخورد مثبت داشته است. قطعا شركت هركسي در اين گونه اعمال مقدس نيك است اما رعايت شرايط و الزامات هم بايد مورد بحث قرار بگيرد تا خدايناخواسته به حرمت و شان و قداست اين آموزههاي ديني لطمهايي وارد نگردد .
بد نيست خاطره اي را كه يكي از همكاران در مورد يك مستحب ديگر نقل ميكرد را بگويم:
ايشان كه دورهاي به عنوان سرپرست كاروان دانشآموزي به حج مشرف شده بود ميگفت: يكي از مشكلاتي كه ما در اين سفر داشتيم اين بود كه بعضا با تعدادي (البته انگشتشمار)از دانشآموزان براي بيدار كردنشان براي نماز صبح (قبل از قضا شدن) مشكل داشتيم!!! و اينكه آنها به گردش و بازار گردي بيشتر از انجام مناسك عمره اشياق نشان ميدادند! (اين شايد ويژگي و خصوصيت آن سنين باشد و بر آنان حرجي نيست، و اگر اشكالي هست در برنامهريزي و عملكرد ما ميباشد)
در مفيد بودن سفر حج شكي نيست اما نبايد به ساير نكات آن توجه كرد؟؟ اينكه سهميه اي به دانشآموزان اختصاص دهيم و از آن طرف هم دانشآموز به خانواده براي تامين هزينه اين سفر فشار بياورد كافي و صحيح نيست، بررسي نتايج اين سفرها بشكلي دقيق و علمي ، از انجام سفر مستحبي عمره كم اهميتتر نميباشد. (به دور از آمارسازيهايي كه مورد رضاي ما و دیگران است!!!)
*** رئيس پليس راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ در كميته اضطرار آلودگي هوا پيشنهاد تعطيل 48 ساعته همه فعاليتها در شهر تهران را ارائه داد. + (بقیه شهرها که شدت غبار و آلودگی بیشتر داشتن چی؟؟؟ اونها آ.. نیستن؟ یا اینکه ...![]()
)
*** در حالی که بعد از 20 روز ، سیستم ارسال ییامک مجدداً وصل شده بود ، بار دیگر از روز جاری ایرانی ها قادر به ارسال پیامک نیستند و سيستم ارسال پيام کوتاه قطع شده است.+ (امیدوارم ربطی به آلودگی هوا نداشته باشد.! ایضا به چیزهای دیگر و روزهای خاص!!؟؟!
)
سلطان پاپ يا سلطان ابتذال؟؟؟
خلاصه با ترس و هيجان رفتيم كلاس و يكي از بچه ها هم كشيك جلوي در ايستاد كه ناظم نياد و بعد از رعايت تمام مسائل امنيتي و فوقامنيتي (كوبيدن سر آنتنهاي كلاس به تاق و فرستادنشان به دنبال نخود سياه) توانستيم S.R.D. را راضي كنيم مجله را بدهد به ما ببينيم.
بله مجله (كه هنوز نامش يادم هست "ماهنامه علمي" بود مجلهايي شبيه دانستنيها و دانشمند و فاراد و... که آنروزها چاپ می شد و مجلاتی بسیار مفید بودند که این روزها متاسفانه کمتر مشابه شان دیده می شود) را كه گرفتيم دهانمان باز ماند كه چطور عكسهايي از خوانندگان مطرح غربي همچون مايكل ماميا و مايكل جكسون و غيره چاپ كرده. (هرچند متن و نوشته مقاله و زيرنويس عكسها در باره محكوم كردن اين جرثومههاي فساد!!!؟؟و تباهي!! بود با عنوان "جنون ابتذال"
تا دقايقي متعجب عكسها را ميديديم و تفسير ميكرديم تا بالاخره دبير آمد و ما هنگام درس هم همچنان ذهنمان درگير آن عكسها بود. (راستي آن شماره، آخرين شماره مجله "علمي" بود و به جرم چاپ همان عكسها توقيف شد!)
و از اينجا بود كه ما هم چشممان به جمال مايكل جكسون روشن شد و آپتوديت شديم و تا مدتها پُزِ ديدن آن عكسها را به بچههايي كه نديده بودن ميداديم و آنها هم با دهان باز و حیرت آمیخته به حسرت گوش می دادن و غبطه می خوردند.
• در همين حد بدانيد كه D از كلمه ديناميت است! (دو حرف ديگه اسم و فاميل طرف هست و شايد راضي نباشه بگم. البته دوستان همكلاس آن روزها كه وبلاگ را بخوانند ميدانند كي را ميگويم)
• از دوستاني هم كه خصوصي و آشكار از بروز نشدن وبلاگ گله و يا بعضا خوشحالي!!! كردهاند هم پوزش ميطلبم.
اين هم يك نوع ويترين هست؟!!!؟؟

ما داریم اونها را می بینیم یا اونها دارن ما را می بینن؟؟؟!!!