![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
انتخابات با طعم سيبزميني يا انتخابات با صداي تنبك!!!
برنامه هایی داریم که مردم «تنبک زنان» به کروبی رای بدهند |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 17:38 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
داستان آنتن ماهواره در کشور ما حكايت آنتن ماهواره و ممنوعيت استفاده از آن در كشور ما شده حكايت طنزي كه نه استفادهكنندگان آن و نه جمعآوري كنندگانش نميدانند تا كي به اين شكل ادامه خواهد داشت. از يك طرف دادسخن از آن ميرود كه اين ابزار موجب تهاجم فرهنگي است و ... و از طرف ديگر صدا و سيماي ما كانالهاي ماهوارهاي متعدد راهاندازي ميكند. اگر گفته شود كه اين كانالها را براي خارج از كشور راهاندازي ميكنند ، پخش برنامههاي 16 كانال استاني ، كه فلسفه وجودي آنها براي محدوده يك استان ميباشد ، بر روي شبكه های ماهواره اي که آلات فسق و فجور می باشند ، چه توجيهي دارد؟ و از آن مهمتر چه فيلم و تصوير مستهجن و ضداخلاقي كه موجب تهاجم فرهنگي ميشود؛ را شبكههاي ماهوارهاي ميخواهند نشان بدهند كه از آن بدترش براحتي در جامعه قابل تهيه نيست؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 18:57 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
در پاسخ به مطالب بالا كه كامنت يكي از خوانندگان وبلاگ بوده است بايد عرض كنم: |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 18:26 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
دو شگفتي از شگفتيهاي ايران ما!!!
*** هشدار: مراقب باشید تا جوانان منحرف نشوند ،رفت و آمد هاي فاميلي و دیدن فیلمهای نوروزی را ترک کنید.!!! "هر سال در نوروز وسايلي فراهم مي شود که ممکن است جوانان ما را به انحراف سوق دهد، يکي از اين وسائل فيلم هاي نوروزي و ديگري رفت و آمد هاي فاميلي است." (اگر این خبر مو جب شگفتی شما شده ، متن کامل و اینکه گوینده آن کیست را از خبرگزاری ایسنا اینجا بخوانید.) |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 17:11 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
درددلهای آغاز سال؟! روزهای ملال آور عید (همیشه برای من روزهای قبل از تحویل سال، نشاط آورتر از روزهای بعد از تحویل سال بوده است) امسال با برنامه های تلویزیون ، تبدیل به روزهای شکنجه و عذاب شده است. فیلمهای بسیار سطحی و بی مایه که هیچ چیزی در آنها پیدا نمی شود، نه هیجان - نه تکنیک - نه داستان - نه دیالوگ - .... خلاصه تلویزیون ما هم کاملا شبیه سایر چیزهایمان شد!!!! کمیت حرف اول را می زند و کیفیت هم اصلا حرف نمی زند. ۸ تا کانال را که دور بزنیم جز برنامه های حیات وحش (که آنها هم تکراری شده اند) چیز دیگری برای دیدن نمی توان یافت. حتی اخبار مملکت هم تعطیل شده است و شبکه خبر به گزارش ایرانگردی های کلیشه ای و یکنواخت می پردازد. (ظاهرا افغانستان و عراق و فلسطین و سایر ممالک بدبخت هم این روزها تعطیل کرده اند؟!!؟) از اینها گذشته چشممان به جمال انواع خواننده های محترمی روشن شد که نه شعرشان چنگی به دل می زد و نه آهنگشان فقط مدلهای مختلف موهایشان بد نبود و می توانست مورد توجه و بحث و گفتگو ...!!! قرار بگیرد.(انصافا من یکی سردرنیاوردم که چرا بسیاری از موزیکها و ترانه های آنورآبی ها که بعضا دارای شعر فاخر از شعرای بزرگ و آهنگ قوی از آهنگسازان باسابقه هست ، بدهستند و این کلمات شعرگونه ی بی سرو ته و بی معنی و آهنگهای زجرآور مجازند و قابل پخش؟؟؟؟ شما می دانید چرا؟؟؟) با این اوصاف چگونه در مدارس به موهای دانش آموزان و یا در چهاراه ها به موههای جوانان گیر می دهند که چرا این مدل یا آن مدل هست؟ بیچاره دانش آموزان که گناهی ندارند از دانشگاه جامعه (صداوسیما) الگوبرداری کرده اند. براستی این جعبه ی جادویی نهایت شاهکار هنری و آموزشی و اجتماعی و طنز و ... را در روزگار عید مقابل دید بینندگان محروم از ماهواره اش !!! قرار داده است. می گویند سالی که نکوست از بهارش پیداست! خدا کند اینگونه نباشد وگرنه وای به حالمان!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 8:39 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام " کتابسرای مهرگان " دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|