تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید

تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من

تا بهار زنــدگی ...... آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل ...... آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر ...... آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار ...... بنشین نشان سوز نهان

بازآ ببین در حیرتم ...... بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین ...... بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام ...... عشقت غم دیرینه ام
بازآ چو گل در این بهار ...... ســـــر را بنه بر سینه ام

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 18:41 توسط حميدرضا شجاعی نیا |

نوروز 88 مبارك


سخن درباره نوروز گفتن دشوار است. نوروز يك جشن ملي است، جشن ملي را همه مي شناسند كه چيست نوروز هر ساله برپا مي شود و هر ساله از آن سخن مي رود. بسيار گفته اند و بسيار شنيده ايد پس به تكرار نيازي نيست؟ چرا هست . مگر نوروز را خود مكرر نمي كنيد؟ پس سخن از نوروز را نيز مكرر بشنويد. در علم و و ادب تكرار ملال آور است و بيهوده " عقل " تكرار را نمي پسندد: اما " احساس " تكرار را دوست دارد، طبيعت تكرار را دوست دارد، جامعه به تكرار نيازمند است و طبيعت را از تكرار ساخته اند : جامعه با تكرار نيرومند مي شود احساس با تكرار جان مي گيرد و نوروز داستان زيبايي است كه در آن طبيعت احساس و جامعه هر سه دست اندركارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 11:9 توسط حميدرضا شجاعی نیا |

خواسته های واقعی!!! یک ایرانی!؟!؟؟؟

كشور جالبي داريم ، هر کسی که می خواهد سخنرانی کند، مي‌گويد مردم اينطور مي‌خواهند!!! مردم آنطور مي‌خواهند!!!
همه از قول مردم حرف مي‌زنند و معلوم نيست كي و كجا مردم اين وكالت را به آنها داده‌اند كه بجايشان حرف بزنند و خواسته‌هاشان را بيان كنند.
خصوصا حالا كه باز به يك انتخابات نزديك مي‌شويم ، قيم‌هاي مردم هم بيشتر به بيان خواسته هاي مردم! مي‌پردازند. همه هم با اطمينان مي‌گويند خواسته‌هاي مردم اينهاست و ما مي‌توانيم به اين خواسته ها جامه‌ي عمل بپوشانيم و صد البته بعد از انتخاب شدن آن چيزي را كه به ياد نمي‌آورند و يا از اساس منكر مي‌شوند همين خواسته‌هايي است كه قبل از انتخاب شدن سنگش را به سينه مي‌زدند و مي‌گفتند براي اجراي آنها احساس تكليف دارد خفه‌مان ميكند!!!
اما براستي خواسته مردم چيست؟ من ، تو ، او همين مردميم و خواسته‌مان چه مي‌باشد؟
ايهاالناس ! آي تشنگان خدمت! آي كساني كه از ذوق و اشتياق خدمت خواب به چشمانتان مي‌آيد و داريد مي‌ميريد! آي كانديداهاي رياست جمهوري محترم ...
من به عنوان يكي از اين مردم تعدادی از خواسته‌هايم اينهاست ، خواسته هايي كه در تمام دنيا به عنوان حقوق اوليه هر انساني محسوب مي‌شود و براي ما آرزو شده است:

می خواهم قانون برای همه یکسان باشد و شمشیر قانون برای عده ای تیز و برنده نباشد و برای عده ای چوبین و شکننده!!! همه و هر کس در هر پست و مقامی (حتی آنانی که پول و پارتی قوی دارند!!!) در برابر قوانین کشور مطیع و خاضع باشند و در صورت تخلف به عناوین و بهانه های مختلف مستثنی نشوند و قانون شکنی و قانون گریزی توسط عده ای جزو افتخاراتشان بیان نشود و در هر صورتی انسان حرمت داشته باشد. 
مي‌خواهم وقتي به بيمارستان مي‌روم مطمئن باشم پزشكم حاذق است ، داروهاي با كيفيت براي درمان وجود دارد ، تجهيزات بيمارستان خراب نیست ، بهداشت در بيمارستان رعايت می شود ، به شخصيت انساني توهين نمی شود ، ساعتها سرگرداني وجود ندارد ، و از همه مهمتر بيمه‌اي كه سالها از من حق بيمه گرفته است جواب‌گوي هزينه هايم می باشد و به شکلهای مختلف از زیر بار تعهداتش شانه خالی نکند و در انتها دردم درمان شده باشد نه اينكه دهها درد بر درد قبليم اضافه شده باشد.
مي‌خواهم به عنوان يك معلم هوش و حواسم به ياد گرفتن مطالب جديد باشد كه بتوانم در كلاس آنها را به دانش‌آموزانم بياموزم ، نه اينكه فكر گراني و قسط مسكن و مشكلات بي‌پايان هوش و حواسي براي انجام وظيفه‌ام باقي نگذاشته باشد. ميخواهم معلمي باشم كه فقط در زمان انتخابات و گرفتن راي‌من عزيز نشده باشم.
مي‌خواهم مسئولين كشورم كه به فكر حل همه‌ي مشكلات دنيا هستند ، كمي به فكر مشكلاتي كه مردم را به سمت چند شغله بودن كشانده، هم باشند.
مي‌خواهم بدانم رابطه‌ي اقتصادي و سياسي و ... با بوليوي و و نزوئلا و كنيا و کنگو و گابن و ... و قربان صدقه‌هاي ديپلماتيك و سياسي رفتن دهها كشور دسته صدم دنيا كدام مشكل از مشكلات مردم را حل كرده است؟
مي‌خواهم بدانم .....


واقعا اينها خواسته‌هاي زيادي هست که به آرزو تبدیل شده است؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 20:43 توسط حميدرضا شجاعی نیا |

      قوانین و مصوبه های بی خاصیت !!!!!!!!!!!    

یکی  از بی خاصیت ترین آنها ، این مصوبه و قانون است :

پرداخت هرگونه وجه ديگري به عنوان پاداش آخر سال (عيدي) يا عناوين مشابه ، علاوه بر مبلغ موضوع اين مصوبه (عیدی کارمندان) ممنوع مي‌باشد.  (اصل خبر) (لازم به ذکر است که این مصوبه فقط در وزارت آموزش و پرورش با دقت تام و تمام اجرا می گردد!!!)

--- شما خبر و مصوبه ی بی اعتبارتر از این (البته بجز خبر : پرداخت معوقات فرهنگيان به زودي ) نشان دارید؟؟؟؟


*** برای دیدن تعدادی عکس از دانشجویان روشنفکر کشور اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 18:23 توسط حميدرضا شجاعی نیا |

فعالیت فرهنگی!!؟؟! بانکی؟؟؟

آخر سال است و بانکها شلوغ ، و این توفیقی شد که در صف بانک نگاهی به محیط داشته باشم و پی ببرم که این مسئله فرهنگ چقدر اهمیت پیدا کرده که مسئولین بانک هم بعضا شیفته این کار شده و کارهای خودشان و وظائف مربوطه (راه اندازی مشتری - دقت در کار - مشتری مداری -...) را رها کرده و به امور فرهنگی پرداخته اند.

مکان : زیر شیشه باجه ی صندوق بانک ملی شعبه مرکزی دامغان

البته کاش می دانستند ظرافتهای این کار چیست تا اینگونه که در عکس می بینیم دسته گل به آب نمی دادند. (قضاوت در باره ی وزن و قافیه شعر بماند برای صاحب نظران)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 19:19 توسط حميدرضا شجاعی نیا |

راهكارهايي اساسي و بنيادي جهت حل مشكلات كشور از يك كارشناس خبره در امور اقتصادي  - سياسي – مذهبي - ... و همه‌ي امور مربوط و نامربوط و نماينده محترم مجلس و ... چهره ثابت تلويزيون جناب آقاي دكتر... (كه قبلا ذكر خيرشان را داشتيم)


(فقط نمي‌دانم با وجود اين محترمين در راس امور ، چرا مشكلات ما نه تنها حل نمي‌شود ، بلكه روزبروز بيشتر مي‌شود!!!)


"" - اين سوال مردم است، پول نفت کجا مي رود؟
اين پول در خدمت همه مردم قرار گرفته. معمولاً چند دهک بالا داراي زندگي مرفه هستند. بخشي هم در سختي به سر مي برند. دولت در حال رسيدگي است.
- اما مردم معتقدند فقيرتر مي شوند.
فرهنگ مردم تغيير کرده است. چرا در خانه خودمان تلاش نمي کنيم مربا توليد کنيم.
- يعني سطح توقع مردم بالا رفته است؟
مردم حاضر نيستند يک مرغ در خانه شان نگهداري کنند چون بو مي دهد، مبادا تخم مرغ شان را اين طور تامين کنند. از سه ميليون خانه يي که در تهران داريم چند نفر پرنده دارند. چند نفر در گلدان شان ريحان مي کارند تا نان و پنيرشان را با ريحان بخورند.
- يعني مردم برگردند به 100 سال پيش تا فقير نباشند؟
مردم الان در صبحانه خود تخم مرغ درشت، ماست، کره، پنير، شکلات و... دارند. "" (متن کامل مصاحبه)

(چه قدر ما در رفاهيم و خبر نداشتيم. "صبحانه : تخم مرغ درشت، ماست، کره، پنير، شکلات و...")


*** در اين راستا پيشنهادهاي ذيل هم به ذهن اينجانب مي‌رسد:
- در خانه گوسفند نگاه داريم تا نياز به خريد گوشت از قصابي نداشته باشيم
- در خانه گاو نگاه داريم تا نياز به خريد شير و پنير و كره و ... نداشته باشيم.
- در خانه گندم بكاريم تا نياز به خريد نان نداشته باشيم.
- در خانه اسب و الاغ نگاه داريم تا نياز به بنزين نداشته باشيم.
- در خانه كبوتر نامه‌بر نگاه داريم تا نياز به پست و تلفن و اس ام اس و ... نداشته باشيم.
- در خانه چند تا سگ قلچماق و درنده داشته باشيم تا امنيتمان تامين شود.
- در خانه .....
شما چه پيشنهادهاي ديگري به ذهنتان مي‌رسد؟؟!!!

+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:55 توسط حميدرضا شجاعی نیا |

دسته گلی دیگر از وزارت معظم و پرطمطراق علوم تحقیقات و فناوری

*** به نظر شما این عکس نشاندهنده چه می باشد؟ ***

پاسداشت ادبیات فارسی!!!؟

ترویج "لهجه ی ترونی" (تهرونی!!) در سطح کشور!!!

مثلا ایجاد صمیمیت با مخاطب؟!!!

بی در و پیکری فرهنگی و بی صاحب ماندن ادبیات فارسی؟!!!

........

و آیا اساسا این کار از یک وزرات خانه ی فرهنگی کشور پسندیده است؟

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 12:0 توسط حميدرضا شجاعی نیا |

یک پند آسمانی

"برحذر باشید که مبادا نادان ها دنیا را در سیطره ی قدرت خویش بگیرند و دانایی جرم تلقی شود."

پیامبر آسمانی "زرتشت"

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 20:49 توسط حميدرضا شجاعی نیا |

مديران در كشور انگلستان و مديران در كشور ما

(البته همه نه!!! با استثنا عده‌اي كه شامل اين دسته‌بندي نمي‌شوند و پوزش از آنها)

* در انگلستان موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش مي‌سنجند، در ايران موفقيت يك مدير را نمي‌سنجند، خود مدير بودن نشانه‌اي از موفقيت محسوب مي‌شود! (چون ما خيلي خوبيم)

* در انگلستان مديران و روسا بعضي وقت‌ها استعفا مي‌دهند، در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر مي‌شود! (چون ما خیلی عاشقيم)

* در انگلستان افراد از مشاغل پايين شروع مي‌كنند و به تدريج ممكن است ارتقا پيدا كنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغل‌شان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است! (چون ما خيلي با استعداديم)

* در انگلستان براي يك مقام دنبال فرد مناسب مي‌گردند، در ايران براي يك فرد، دنبال مقام مناسب مي‌گردند! و حتي در صورت لزوم يك مقام تازه ساخته مي‌شود! (چون ما خيلي مبتكريم)

* در انگلستان كسي كه كارمند ساده است، سه سال بعد ممكن است مدير شود. در ايران كسي كه كارمند ساده است، سه سال بعد هنوز كارمند ساده است، ولي در اين مدت حداقل سه بار رئيس‌اش عوض شده! (چون ما خيلي تحول‌گراييم)

* در انگلستان كسي كه خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته مي‌شود. در ايران كسي كه نخواهند ازش استفاده كنند، مشاور مي‌شود! (چون ما خيلي با ادبيم)

* در انگلستان اگر كسي از كار بركنار بشود، عذرخواهي مي‌كند و حتي ممكن است محاكمه شود. در ايران بعد از بركناري، طي مراسم باشكوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري مي‌گمارند! (چون ما خيلي رفيق‌دوستيم)

* در انگلستان مديران يك اداره كارشان را به صورت گروهي انجام مي‌دهند، اما مستقل از هم استخدام شده يا بركنار مي‌شوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يك اداره به اداره ديگر جا به جا مي‌شوند، ولي در حين كار هيچ نوع هماهنگي ندارند! (چون ما خيلي مستقليم)

* در انگلستان براي استخدام يك رئيس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامه‌ها آگهي چاپ مي‌كنند، از بين درخواست‌هاي رسيده با برخي مصاحبه مي‌كنند و سرانجام يكي را انتخاب مي‌كنند. در ايران، براي انتخاب رئيس به افراد مورد نظر تلفن مي‌كنند! (چون ما خيلي مي‌فهميم)

* در انگلستان معمولا زمان پايان كار يك رئيس و شروع كار نفر بعدي از ماه‌ها قبل مشخص است. در ايران، يك رئيس ممكن است خبر بركناري‌اش را همان روز بشنود! (چون ما خيلي اصلاح‌طلبيم)

* در انگلستان، همه مي‌دانند درآمد قانوني يك رئيس زياد است، ولي در ايران مديران و روسا انسان‌هاي ساده‌زيستي هستند كه درآمدشان به كسي ربطي ندارد! (چون ما خيلي رازداريم)

* در انگلستان، شما استاد و رئيس دانشكده را به اسم كوچك صدا مي‌زنيد، در ايران استاد را با الفاب صدا مي‌زنيد و رئيس را صدا نمي‌زنيد، چون به شما وقت ملاقات نمي‌دهد! (چون ما خيلي بزرگيم)

* در انگلستان سابقه كار كافي براي تصدي يك مقام لازم است، در ايران مورد اعتماد بودن!!! كفايت مي‌كند... (چون ما خيلي اصول‌گراييم)

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 8:43 توسط حميدرضا شجاعی نیا |

چهارشنبه سوری حدیث تکراری

هرسال از چندهفته به عید سر و کله مسئولین دلسوز!!! و محترم در برنامه های تلویزیونی  پیدا می شود که به ارشاد و نصحیت مردم و جوانان می پردازند که: بله آتش خطرناکه! جیزه! می سوزین! (ترجمه : چهارشنبه سوری از سنتهای بسیار مذموم است و آنرا از یاد ببرید!!!) و برای مراسم چهارشنبه سوری از ترقه و وسایل آتشبازی غیر استاندارد استفاده نکنین! (نمی گن ترقه های استاندارد مگر پیدا هم می شود؟) و یا اصلا کسی این احساس مسئولیت را در خود دیده که نسبت به توزیع ترقه و وسائل آتشبازی بی خطر و استاندارد اقدام بکند تا این همه مشکل برای مردم ایجاد نشود و عده ای سودجو هم جیب خودشان را پر نکنند؟

 

*** البته این گمان را هم می توان داشت که وقتی نمی شود مستقیم به مردم توصیه کرد دست از این سنتها بردارند (حالا رویشان نمی شود یا مردم گوش نمی دهند یا هر چیز دیگری) بهترین راه همان است که بازار این وسائل را به حال خود رها کرد تا آنهایی که حرف گوش نکن هستند بسوزند و هر بلایی سرشان آمد ، بیاید. بعدش هم آقایان ژست حق به جانب بگیرند و بگویند: خودتان مقصرید ، ما که گفته بودیم از ترقه ها و وسایل آتشبازی غیر استاندارد و خطرناک استفاده نکنید!!! حالا هم حقتان هست که شادیتان به  غم و مصیبت و اندوه تبدیل شده.

راستی شما جایی را نشان دارید که اینگونه لوازم بی خطر را در اختیار مردم بگذارند؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 17:23 توسط حميدرضا شجاعی نیا |