تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید
زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن...

نوروز 1387 مبارك باد

صداي بال پرستو
صداي پاي بهار!
صداي شادي گنجشكها
صداي بهار!

نگاه وناز بنفشه
تبسم خورشيد
ترانه خواندن باد
جوانه كردن بيد

صداي بوسه باران
صداي خنده‌ي گل
صداي كف زدن لحظه‌ها براي بهار.

دو باره معجزه‌ي آب و آفتاب وزمين
شكوه جادوي رنگين كمان فروردين
شكوفه و چمن و نور و رنگ وعطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره‌ي نوروز و شادماني عيد
دوباره عشق و اميد
دوباره چشم و دل ما و چهره‌هاي بهار.

غم زمانه به پايان نمي‌رسد، برخيز!
به شوق يك نفس تازه در هواي بهار.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 16:52  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

نوروز: دلتنگ روزگار فراموش شده
سال نو مبارك

نوروز بیست - سی سال پیش هیچ شباهتی به نوروز این سال ها ندارد. روزهایی که فقط نامی از تکنولوژی های امروز مثل برق، ماشین و تلفن شنیده بودم و دیدنش رویای سالهای کودکی ام بود.
شهر تصویر مبهمی بود که بزرگترهای خانواده و آنهایی که گذرشان به شهر افتاده بود به من داده بودند و برای دیدن این دنیای ناشناخته ثانیه شماری می کردم، اما حالا در ایام نوروز دلم برای آن روزها تنگ می شود؛ شاید خاطرات بچگی باشد و حسرت گذر عمر اما هر چه هست نوروز آن سال ها دوست داشتنی تر از امروز بود.
بوي كفش نو.... بوي سبزه‌هايي كه در خانه سبز مي‌كرديم .... و كلي خاطرات ديگر.
سیزده بدر هم شکوه گذشته را ندارد.
امروز همه چیز رنگ و بویی دیگر گرفته است. انگار همه آن چیزهایی که روزی رویای دیدنش را داشتم جای صداقت و شیرینی گذشته را گرفته و برق زندگی امروزی همه چشم ها را خیره کرده است. حالا کم و بیش آثار تکنولوژی امروزی در همه‌ي خانه‌ها به چشم می خورد و مردم از امکانات روز زندگی کم و بیش برخوردارند، اما رسوم گذشته یا به کلی برافتاده یا در حال بر افتادن است. شاید هم زندگی قبیله ای جایش را به زندگی شهری داده است. هر چه هست نه من، که بچه های نسل جدید نیز آن علاقه نسل گذشته را به نوروز و آئین های آن ندارند اما آنها هم حتما خاطرات خاص خود را از این ایام به سال های بعد خواهند برد.

*************************************************

*** لحظه تحويل سال در شهرهاي مهم دنيا ***

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 17:50  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

جايگاه مخاطبان كجاست؟


"روزنامه در تعطيلات نوروزي منتشر نمي‌شود
اين شيوه تعطيلي روزنامه، در چند ساله گذشته به يك سنت تبديل شده است.
برپايه تقويم رسمي كشور، تعطيلات عيد فقط چهار روز است و پرسش اغلب مخاطبان اين است كه چرا تعطيلي روزنامه‌ها حداقل دو هفته به درازا مي‌كشد.
چرا روزنامه‌ها در اقدامي خودخواسته كركره‌ها را پايين كشيدند؟ چرا رسانه‌هاي روزانتشار، مخاطبان خود، نياز روز جامعه و اهميت تحولات بين‌المللي را ناديده گرفتند و چراغ اطلاع‌رساني را خاموش كردند.
درك موقعيت در رسانه‌ها يك اصل اساسي است و با توجه به اين موضوع، آيا بهتر نبود روزنامه‌ها در حاليكه مباحث مهم خبري از جمله پرونده اتمي ايران وجود دارد، حركت خود در چرخه اطلاع‌رساني را ادامه مي‌دادند.
افزون بر اين مولفه كه هر روز صدها گزارش و خبر فوري درباره ايران در رسانه‌هاي خارجي منتشر مي‌شود، آيا هيچ خبري در جامعه جهاني وجود ندارد و نوروز ايران نيز بي‌خبر است.
‪ ۱۶‬روز غيبت روزنامه‌ها براي مردم كه كمتر در اين ايام اخبار رسانه‌هاي شنيداري و تصويري را دنبال مي‌كنند، آيا فقر اطلاع‌رساني را تشديد نمي‌كند.
پاسخ‌هاي زيادي براي اين پرسش‌ها مي‌تواند در ذهن مردم مطرح شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 11:35  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

بهار را باور كن
باز كن پنجره ها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
و بهار
روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده ست
باز كن پنجره ها را اي دوست
هيچ يادت هست؟
كه زمين را عطشي وحشي سوخت؟
برگ ها پژمردند
تشنگي با جگر خاك چه كرد؟
هيچ يادت هست؟
توي تاريكي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد؟
با سرو سينه گلهاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چه كرد؟
هيچ يادت هست؟
حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي ؟
تو چرا اينهمه دلتنگ شدي؟
باز كن پنجره ها را
و بهاران را
باور كن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 15:53  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

حاجی فيروز نماد کدام اسطوره است ؟


بعضي از ما در هفته پيش از نوروز، حاجی فيروز را با آن صورت سياه و لباس های قرمز در حاليکه دايره می‌زند و همان ترجيع بند قديمی و هميشگی را می خواند:" ارباب خودم سلام و عليکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی خندی و ..." ديده ايم واگر نديده ايم نامش را شنيده ايم..
همه می دانيم حاجی فيروز طلايه دار عيد نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گيری اين اسطوره بی‌خبريم.
خانم دکتر کتايون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه ای گفته است  "زنده ياد دکتر مهرداد بهار سالها پيش حدس زده بود سياهی صورت حاجی فيروز به دليل بازگشت او از سرزمين مردگان است“ و اخيرا خانم شيداجليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنيادين ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فيروز را تاييد می کند.
دکتر مزداپور می گويد:" نوروز جشنی مربوط به پيش از آمدن آريايی ها به اين سرزمين است لااقل از دو سه هزار قبل اين جشن در ايران برگزار می شده و به احتمال زياد با آيين ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، يعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."
دکتر صنعتی زاده اين الهه را "ننه" يا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ايرانی آن "ايشتر" و " آناهيتا" است. تا آنجا که می دانيم اين الهه خدای جنگ، آفرينندگی و باروری است.
سپس دکتر مزداپور داستان اين ازدواج نمادين و اسطوره ای را که بنيادی ترين نماد نوروز است چنين شرح داد:" اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزی' يا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."
تموز يا دوموزی در اين داستان نماد شاه است. الهه يک روز هوس می کند که به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمی دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهری دارد که شايد خود او باشد که در زيرزمين زندگی می کند.
اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه می برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهری که فرمانروای زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگيرند.در آخرين طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گيرند و فقط استخوان هايش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمين باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گياهی هست و نه زندگی. و هيچکس نيست که برای معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزير الهه را برای چاره جويی دعوت می کنند. الهه که پيش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند.
به پيشنهاد وزير خدايان موافقت می کنند يک نفر به جای الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمين فقط يک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشيد؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر می کنند. نيمی از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روی زمين بازگردد.
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دايره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زيرزمين می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فيروز برای بازگشت دوموزی از زيرزمين و آغاز دوباره باروری در روی زمين است.
به گفته دکتر مزداپور با کشف اين لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تاييد گرديد و اسطوره حاجی‌فيروز رازگشايی شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 17:36  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

حال و هوای روزهای آخر اسفند آنقدر زیباست که کمتر کسی را می توان یافت که به شور و وجد نیاید.

به این مناسبت شعری از اخوان ثالث را در این پست می گذارم:

• عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم
 گردى نسترديم و غبارى نفشانديم
• ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
 از بيدلى او را ز در خانه برانديم
• هر جا گذرى غلغله شادى و شورست
 ما آتش اندوه به آبى ننشانديم
• آفاق پر از پيك و پيام ست، ولى ما
 پيكى ندوانديم و پيامى نرسانديم
• احباب كهن را نه يكى نامه بداديم
 واصحاب جوان را نه يكى بوسه ستانديم
• من دانم و غمگين دلت، اى خسته كبوتر
 سالى سپرى گشت و ترا ما نپرانديم
• صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
 ما اين خرك لنگ ز جوئى نجهانديم
• ماننده افسونزدگان ره به حقيقت
 بستيم، و جز افسانه بيهوده نخوانديم
• از نه خم گردون بگذشتند حريفان
 مسكين من و دل در خم اين زاويه مانديم
• طوفان بتكاند مگر «اميد» كه صد بار
 عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:56  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

دلسوزها و دلسوخته‌ها


 
اگر اين روزها در خیابان قدم زده باشید قطعاً چشم تان به انواع تبلیغات كانديداهاي مجلس خورده است.
یكی وعده اصلاح وضع موجود را به عنوان شعار تبلیغاتی خود برگزیده است، دیگری سودای اصلاح قوانيني را دارد كه باعث بي‌عدالتي است و دیگري با توسل به امام هشتم در فكر فتح مجلس هشتم است! وآن يكي كه با صلوات براي اموات مردم دامغان !!! از آنها درخواست راي مي‌كند و آن یکی عده‌اي مرد آهنين !!؟ مي‌آورد كه به مردم توصيه كنند به او راي دهند و ... (شام و ناهار دادن و كارت اينترنتها و سررسيدها و ... این حضرات دلسوز و عاشق خدمت را بگذريم!)
راستي ما اين "سوپرمن"ها را داشته‌ايم و اين است وضع‌مان؟؟؟
سخن در صحت یا عدم صحت این شعارها نیست و به دنبال اثبات حسن یا سوء نیت قائلین این گفتارها نیز نیستم.
پیش از آنكه به سراغ دیگران بروم و به نقد انتخاب شوندگان وحامیانشان برخیزم با انتخاب كنندگان سخن می گویم. بیاید چشمها را باز كنیم و جور دیگر ببینیم. نكند یك باره كسی از گرد راه برسد و رای مان را برباید و بعد در افسوس بنشینیم كه ای وای چه شد كه اینچنین شد؟!
به خودتان یا خودمان نگیرید و نگیریم! آیا تصمیمات مان در عرصه های عمومی همیشه واقع گرایانه و بخردانه بوده است. آیا تا به حال اتفاق نیافتاده كه از تصمیم مان منصرف و یا پشیمان شویم؟ (اگر نه بگوييد3دوره شوراي شهر برعليه‌مان به سخن خواهد آمد!!)منظور نظر در این گفتار توجه دادن به همین نكته هاست. شاهد مثال هم بسیار است.
بیایید انتقاد پذیر باشیم! ما گاهی بخردانه تصمیم نمی گیریم و شاید علت آنست كه به جای جستجو و تحقیق خردمندانه ویا حتی مراجعه به خردمندان تحت تاثیر گفتارها و وعده‌ها و احساسات قرار می گیریم.
حالا باز هم به انتخاب وعرصه عمومی فراخوانده شده ایم. سوابق افراد و عملكردشان بیش از شعارها معرف واقعیتها خواهد بود.
چگونه می توان سودای خدمت به مردم داشت ولی در عمل تا كنون قدمي براي اين مردم و همشهريان برنداشته‌اند؟(بخصوص كه مدعي‌اند توانايي‌ها و نفوذِ نامحدود دارند!) چگونه می توان از تحول گفت ، در حالي كه باز هم به شيوه‌هاي عوام‌فريبانه متوسل شده‌اند؟ مي‌خواهند وكيل مردم شوند ولي هنوز دقيقا وظائف اين پست را نمي‌دانند و يا مي‌دانند و باز هم در جهت عوام‌فريبي و كسب راي (مَنشِ هدف وسيله را توجيه مي‌كند!) از درِ باغ سبزهايي سخن مي‌گويند كه خودشان هم به خواب نديده‌اند!! سوءاستفاده از دردها و مشكلات مردم با تمام قوا؟!!!؟!!
اینها كه گفته شد در مقام موعظه نیست بلكه طرح درد است. راستی كم اتفاق افتاده كه به قول آن ضرب المثل شیرین پارسی "با یك غوره سردیمان كرده و با یك مویز دچار گرمی شده ایم؟!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 19:2  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

ما به کاندیدایی رای میدهیم که هم اصولگرا  اصلاح طلب و مردم سالار باشد

                                                                                   سوپر ....

*** اگر کسی آدرس و نام این کاندیدا را می داند بگوید تا ما هم به او رای بدهیم.!!! (صاحب سوپرمارکتی که این را چسبانده بود که نمی دانست اصولگرا و اصلاح طلب و مردم سالار یعنی چه ، بنده خدا ظاهرا تب انتخاباتیش بالا رفته و این هذیان و نوشته)

--------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

چقدر ما این روزها مهم شده ایم!!! از چپ! و راست! برایمان دعوتنامه می آید که در مجلس سخنرانی فلان دکتر و یا مجلس پرسش و پاسخ فلان مهندس و یا (درگوشی!!!) شام و ناهار که حاج آقافلان بانی خیرش است شرکت کنیم تا از نظرات سازنده مان!؟!! (چی را ساخته؟؟؟) استفاده نمایند.

باور این همه ارج و قرب برای امثال من مشکل ساز می شود که نکنه ما هم کسی هستیم و خودمان نمی دانستیم؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 16:21  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

بهار بهار
چه اسم آشنایی؟
صدات می آید...اما خودت کجایی
وابکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 16:34  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

با چراغي در دست به دنبال "وكيل الملت"ها باشيم!!!


در كشور ما بزرگترین مانع بر سر راه تحقق اهداف دمكراسي، سهم خواهی جناح ها و گروههای سیاسی و بی تفاوتی مردم است.
عقب نشینی و بی تفاوتی و عدم حضور گسترده مردم در انتخابات - كه علل متعددي دارد - برای بسیاری از انتخاب شدگان، نه تعداد رای، که انتخاب شدن و راه یافتن به مجلس مهم بوده و هست، و بقول دوستی، آنچه که مهم است! تیتر و عنوان دکتر است، نه معدل و نمره قبولی دکتر!
اگر مردم از حق رای و انتخاب خود استفاده نکرده و به صحنه و پای صندوق های رای نیایند، برنده احزاب و گروههای تابلودار مختلفی هستند، که مدتهاست برای رسیدن به قدرت و حقوق و امکانات زد و بند، صندلي‌هاي مجاس‌شورای‌اسلامي را نشانه رفته اند، و اما اگر مردم! بی تفاوتی را به کنار گذاشته و با احساس مسئولیت و آگاهی و بی اعتناء به تبلیغات پر هزینه گروهها، وارد صحنه انتخابات شوند و از حق رای و انتخاب خود بدرستی استفاده کنند، پیروزانتخابات مردم خواهند بود، چرا که مردم ثابت کرده اند، همواره همراه با حضورهای چشمگیر خود، به از «جنس مردم‌ها» رای داده، و از «جنس مردم‌ها» را برای خدمت انتخاب می کنند.
امروز! مردم، برای گروهها و جناح هایی که مردم را بخاطر رایشان دوست دارند باز بسیار عزیز و دوست داشتنی و محترم شده اند، اما کسانی که سنگ احزاب و جناح ها را بسینه می زنند، چگونه می خواهند با دستیابی به قدرت، توام با در نظر داشتن منافع و مقاصد گروههای خود، سنگ مردم را به سینه زده و از حق و حقوق مردم دفاع کرده و برای مردم خدمت کنند؟!
ای کاش گروههای چپ و راست سیاسی، جنگ و جدال زرگری خود را به گستره مردم نمی کشاندند و به مردم اجازه می دادند، تا خود و به تشخیص خود، پای صندوقها بیایند و نمایندگان خود را انتخاب کنند.
پارلمان هر كشور برای اینکه بتواند موفق و با قدرت کار انجام دهد، محناج رای بالای مردم و پی گیری مداوم مردم برای اجابت خواسته هایشان می باشند؛ و مجلس باقدرت و خدمتگزار، مجلسي هست که اعضای آن با تخصص ها و تجارب مختلف و از اقشار گوناگون مردم باشد، و مهمتر ازهمه اینکه، نمايندگان مجلس آگاه و شجاع و مستقل باشند، تا بتوانند سعی بر حاکمیت قانون بنمایند.
چه مردم بیایند و رای بدهند! و چه نیایند و را ندهند، از فردای راي‌گيري، اسامی منتخبین مجلس هشتم اعلام خواهد شد ، و اما آنگاه پشیمانی برای آنان که از حق انتخاب خود استفاده نکردند، سودی نخواهد داشت.
لختی به فردا و اینده فرزندانتان در این كشور فکر کنید! این كشور مال شماست. متعلق به شماست. پس راي خود را به امین ترین و دلسوزترین و خدمتگزارترین و صادقترین افراد دهید، و باور کنید، که يك مجلس قدرتمند با نمايندگان آزاده و شجاع و آگاه (كه شايد از اين بابت كشور در محروميت است) مي‌تواند كژي‌ها را اصلاح و مانع از خيلي از نابساماني‌ها و معضلات شود.

******************************************************************************

پدر سوختگی های انتخاباتی ! لینکی در باب تبلیغات انتخابات از یک مشهدی!؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 17:31  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

دوستي با درخت

درخت، اين دوست واقعي انسانها، چه خدمت هايي كه به ما نمي كند!
روز تا شب و شب تا روز مانند پرستاري وظيفه شناس به پاك كردن هواي آلوده شهر ما مشغول است.
در فصلهاي گرم سال ، برگهايش را در برابر نيزه ها آفتاب سوزان سپر مي كند تا ما در سايه آنها در كوچه وخيابان قدم بزنيم.
با رنگ سبز خود چشمها و با عطر شكوفه ها و گلهاي خود مشام ما را مي نوازد و با ميوه هاي شيرينش كام ما را شيرين مي..
اما ما در برابر اين خدمات چه مي كنيم !
در تابستان تشنگي درختاني را كه رنگ برگهايشان به زردي گراييده مي بينيم ولي سيرابشان نمي كنيم.
در زمستان از كنار درختاني كه زيربار برف كمرشان خم شده بي توجه مي گذريم.
براي تعصب تابلو وپرده هاي تبليغاتي به بدنشان ميخ مي كوبيم.
و بر روي پوست تنشان با چاقو يادگاري مي نويسيم .

وحالا که ایام درختکاری هست  آیا درختی می کاریم؟

 
آيا اين رسم دوستي است چنين رابطه اي ميان ما و درختها تا چه زماني مي تواند پايدار بماند آيا تاكنون به شهري بدون درخت فكر كرده ايم ؟
درختان، اين دوستان ما، «شهروندان» اين شهرند. بكوشيم به «حق شهروندي» آنها احترام بگذاريم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 18:50  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

اين چه حكمتي است كه براي خطاب قرار دادن نيروهاي نظامي و انتظامي علاوه بر درجه آنها حتما بايد كلمه "جناب" را نيز بكار برد؟ (مثلا جناب سروان – جناب سرهنگ -...) و يا براي نام بردن از مقامات قضايي از كلمه "مقام محترم" بايد استفاده كرد؟ (مثلا حتي در تيتراژ پاياني سريالها هم مي‌نويسن با تشكر از جناب سروان يا سرهنگ فلاني! ولي براي يك پزشك نهايتا مي‌نويسند "با تشكر از دكتر فلان") جالب اينجاست كه بعضا در اطلاعيه‌هاي نيروهاي نظامي  و انتظامي كه منتشر مي‌شود اين اصل شديدتر رعايت مي‌شود.!
در اينكه هر كس در شغلي كه دارد داراي احترام است و بايد حرمتش حفظ شود شكي نيست ولي اين عمل چرا در باره ساير مشاغل انجام نمي‌شود؟ مثلا جناب دكتر ... – جناب مهندس ...- مقام محترم معاونت ...- جناب رياست اداره ... – مگر ساير مشاغل ارج و قرب و يا ارزششان كمتر است؟
 انشا الله ، قدرت كاري و عملكردي كه در اختيار نيروهاي نظامي و انتظامي و قضايي هست باعث اجبار در بكار بردن اينگونه پيشوندها نباشد!!!
و اگر اين پيشوندها در ساير مشاغل بكار مي‌رود محض چاپلوسي و تملق براي سرعت بخشيدن به كارها و يا پيشبرد امور آنگونه كه ميل ارباب رجوع است، نباشد.

***********************************************************************

بی ربط:

ابلاغ عجیب معاون وزیر جدید آموزش و پرورش برای خواهر زاده ! در راستای شایسته سالاری و دوری از فامیل گرایی؟!!!

بزرگنمای و معصوم نمایی در سریال شهریار!!! حکایت سیاه  و  سفید  دیدن در جامعه ایرانی!!!

صداوسيماي جمهوري اسلامي در قبضه مداح كويتي غاز بودن مرغ همسایه!؟!؟!؟!!!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 19:9  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

توصیه ومطلب برای جشن چهارشنبه سوری

توصيه را بايد به دست‌اندرکاران کرد که بهتر است با هرچه باشکوه‌تر برگزار کردن اين جشن خاص و ترتيب‌دادن برنامه جذاب در مکان‌هايي که خودشان صلاح مي‌دانند، همگان را تشويق کنند که از آتش‌بازي و ترقه‌زدن در محل سکونت و کوچه‌ها بپرهيزند و مشتاقانه با همه وسايلي که تهيه کرده‌اند به آن مکان‌هاي خاص بروند و لذت ببرند. آموزش‌هاي عمومي بايد جدي گرفته شود چون به شدت تاثيرگذار است. بايد توجه داشت که گاهي ايجاد ممنوعيت‌هاي خاص موجبات حريص‌تر شدن و گاردگرفتن جوانان و نوجوانان را فراهم مي‌کند، بايد يک فکر اساسي کرد.

متن کامل این مطلب را اینجا بخوانید.

*****************************************

بی ربط :

مطلبی در باره متلک در ایران !!! (گزارش-مصاحبه-نظر روانشناس)

مطلبی در باره سخنان وزیر جدید آموزش و پرورش اینجا کلیک کنید

لباسم را پس بده!!؟؟! ماجرای پوشاندن لباس زنانه بر تن یکی از ارازل و اوباش کرمانشاه!!! به عنوان مجازات فرد خاطی؟!! یا توهین به زنان؟ اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 18:22  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
متن تکاندهنده ذیل را در سایت انتخاب خواندم و صدها ......... ! بگذریم. حالا شما بخوانید و در باره آن فکر کنید و ....!؟!؟

خانم ها ! آقايان ! جمعه اي كه گذشت 5 نفر خود را حلق آويز كردند

در خبر  صفحه حوادث روزنامه اعتماد نوشته بودند : خود كشي 5 زن و مرد در مدت 10ساعت جمعه پر التهابي را براي بازپرس و كارآگاهان جنايي تهران رقم زد .

1- زني 38 ساله به نام منيژه در خانه اش خود را حلق آويز كرد . علت ، بيماري روحي گزارش شده است .
2- جواني 22 ساله به نام وحيد خود را حلق آويز كرد علت خودكشي افسردگي و بيماري روحي گزارش شده است .
3- محمد مردي 54 ساله نگهبان برجي مسكوني در شمال تهران  در زير زمين  به علتي نا معلوم خود را حلق آويز كرد .
4- محمد رضا 44 ساله با كابل برق خود را خفه كرد . علت بيماري روحي گزارش شده است .
5- اسلام مرد 30 ساله اي بود كه به دليل بيماري روحي خود را حلق آويز كرد .

همه اين ها در روز جمعه 3 اسفند ماه سال 1386 در تهران اتفاق افتاد . البته اگر بشود بر آن نام اتفاق گذاشت . چون انتحار يك پروژه برنامه ريزي شده است . تصميمي كه بارها با ترديد مواجه مي شود و نهايتا تصميم پاياني غلبه مي كند  و طومار يك زندگي را بيرحمانه در خود مي پيچد . از ديگر موارد مشابه  در  ديگر شهرها و استان ها بي خبرم . باور كنيد همين قدر و حتي كمتر از آن ، چه مي گويم حتي شنيدن اين كه يكي خيال چنين كاري به سر دارد كافي است تا در هياهوي جنگ و نزاع هاي سياسي  بر سر تصاحب كرسي سبز يشمي مجلس اقلا ساعتي را در حاشيه و به دور از اين بازار شلم شوربا به تاملي تلخ در اين مورد بنشينيم . به درنگي فيلسوفانه ، روشنفكرانه و يا مثل همه مردم كوچه و بازار عاميانه فرق نمي كند .
فقط بفهميم در شرايطي اين  5 زن و مرد خلال فقط 10 ساعت خود را حلق آويز كردند كه عده اي در مجالس و محافل و نشست هاي تيتيش ماماني سياسي خود سر و دست مي شكستند تا هر طور شده خود را وكيل  مردم و از جمله اين 5 بخت برگشته كنند .

من از  شما  چند سوال دارم !

آقايان و خانم ها ! خواهران و برادران ! نمايندگان و نامزدهاي كرسي مجلس ! آيا هيچيك از شما خبر از حال و روز اين چند  موكل و صد ها و هزار ها تن ديگر از موكلين  خود داشتييد و يا داريد ؟؟ اصلا اين پيشكش ! آيا خبر اين حوادث تلخ تر از زهر را حاضر شديد بخوانيد يا تيتر هاي يك و دو  درشت صفحه يك مطبوعات مجالتان نداد ،  احساس نوع دوستي را ازشما گرفت و در كش و قوس بده بستان هاي  سياسي و لابي هاي آنچناني به خاك سرد فراموشي سپرد ! و از خواندن حتي يك فاتحه بي الحمد هم بر اين نگون بختان باز تان داشت ؟

دنباله مقاله را با کلیک بر ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 17:59  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

اسكندر مومنی (معاون عملیات «ناجا») درباره اقدام های پلیس در آستانه چهارشنبه سوری گفت: «از صفر مرز تا عمق شهرها را كنترل كرده ایم تا مواد محترقه و منفجره وارد كشور نشود.»

وی در پاسخ به سوالی مبنی بر چگونگی برخورد با هیجانات مردم در شب چهارشنبه سوری گفت: «با تخلیه هیجانات منطقی كاری نداریم، اما اگر خللی در آسایش و امنیت جامعه به وجود آید، برخورد خواهیم كرد.» (آفتاب)

 

باز حكايت همه ساله چهارشنبه‌سوري تكرار مي‌شود و مصاحبه‌هاي رنگارنگ مسئولين كه دم از كنترل و استانداردسازي مواد آتش‌بازي مي‌زنند و مثل هميشه هيچ‌كاري صورت نمي‌گيرد جز آسيب ديدن فرزندان اين كشور و اعصاب مردم!!!!

***************************

بر اساس قانون مجازات اسلامی ساخت، خرید و فروش ، نگهداری ، تبلیغ و استفاده از هر گونه دستگاه فلزیاب ممنوع است. (عصر ایران)

نوشدارو بعد از مرگ سهراب ، يعني اين!!!

ديگر جايي از آثار باستاني‌مان مانده كه كندوكاو نشده و مورد سرقت واقع نگرديده باشد؟ كه آقايان حالا يادشان آمده اين ممنوعيت را اعلام (فقط اعلام!!! اجراي آن ...) مي‌كنند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 17:48  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

ما که نفهمیدیم این معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش چرا اصرار دارد که نقش شیپورچی را بازی کند!!!!

مدام مصاحبه می کند و اخباری را می گوید که صحت نخواهد داشت!!؟!. از جمله:

خبرگزاري فارس: معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش از پرداخت عيدي فرهنگيان همراه با مطالبات معوقه‌ آن‌ها تا پايان بهمن خبر داد.  (۲۶/۱۱/۸۶ )

خبرگزاري فارس: معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش گفت: با توجه به اين‌كه دستورالعمل پرداخت مطالبات معوقه فرهنگيان ابلاغ شده است، حقوق و مزاياي معوقه آن‌ها تا پايان اين ماه پرداخت مي‌شود. (۲۲/۱۱/۸۶)

خبرگزاري فارس: معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش گفت: دستورالعمل پرداخت مطالبات معوقه فرهنگيان به سازمان‌هاي آموزش و پرورش استان‌هاي كشور ابلاغ شد. (۲۱/۱۱/۸۶)

این فقط چندتا از مصاحبه های نامبرده طی ۵روز آنهم فقط با یک خبرگزاری است!!!؟

آیا سایر وزارت خانه ها عیدی و مطالبات کارمندانشان را پرداخت نمی کنند که اصلا مصاحبه ای در این موارد از آنها نمی بینیم؟ (راستی امروز که اول اسفند است هیچکدام از گفته های این آقای محترم صورت عمل به خودش نگرفته است. کاش یکی بود به این آقا می گفت: بس کن!! خجالت هم خوب چیزیه!!!!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 17:23  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام " کتابسرای مهرگان " دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف (فردا)
سايت خبري تابناك(بازتاب)
سايت خبري آينده
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
سيدمحمدخاتمي
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
مکتوب
مسعود بهنود
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
سيبستان
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
مسيح علي نژاد
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
تست دمكراسي
راديو زمانه
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت (حاج آقا قادري)
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
آريوبرزن
بالاترين
مسعود ده‌نمكي
مهدي خزعلي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر (بچه هاي جلوي خاكريز)
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM