تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید
زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن...

اين مفتي هاي كشور "در آينده نزديك" دوست و برادر مصر هم فتواهاي عجيبي مي دهند كه گاهي خودي هايشان هم انگشت به دهان مي مانند.!! مثل فتواي ذيل كه من بخاطر درج آن در وبلاگ پيشاپيش از همه دوستان پوزش مي طلبم.

 

در پی فتوای رئیس بخش حدیث دانشگاه الازهر مصر ، درباره روش جدید محرم شدن مرد و زن در محیط های اداری ، پارلمان مصر  صحنه انتقادات تند نمایندگان فراکسیون "اخوان المسلمین" به الازهر شد .

به نقل از العربیه، دکتر عزت عطیه ، رئیس بخش حدیث الازهر ، فتوا داده است اگر دو همکار (یک زن و یک مرد) در یک اتاق که درب آن توسط فردی جز آنها باز نمی شود ، کار می کنند ،بخواهند بین آنها محرمیت ایجاد شود ، زن می تواند پنج بار از شیر خود به همکار مرد خود بدهد و بدین ترتیب آنها با هم محرم و حضورشان در یک اتاق ، شرعی می شود .

براساس این فتوای عجیب ، در صورتی که این عمل انجام شود ، زن می تواند چهره و موهای خود را به مردی که شیرش را خورده است ، بنمایاند .

وی البته این را هم گفته است که چنین محرمیتی باید به صورت رسمی و کتبی ثبت شود.

براي ديدن متن كامل خبر اينجا را كليك كنيد

 

۱/۳/۸۶

عذرخواهي مفتی مصری از صدور فتواي «شيردادن بزرگسال»!

 
رئيس بخش حديث و علوم در دانشگاه الازهر مصر فتواي جنجالي خود را که مقتبس از نظر یک وهابی تندرو در خصوص نحوه محرم شدن زن و مرد همكار  بود، پس گرفت.

به گزارش رجانيوز و به نقل از شبكه تلويزيوني العربيه، دكتر عزت العطيه فتواي خود موسوم به «ارضاع الكبير» شيردادن بزرگسال! را كه چندی پیش پارلمان مصر را به جنجال كشاند، پس گرفت.

 وي با صدور بيانيه اي كه در دانشگاه الازهر منتشر شد، اعلام كرد: اين فتواي جنجالي در واقع منتسب به علمايي چون ابن تیمیه است و آنچه من درباره آن فتوا صادر كرده ام، نتيجه اجتهاد و بررسي هايي است كه با برادران علما در آراء علماي پيشين انجام داده ايم.

گفتني است ابن تيميه از مهم ترين فقهاي تندروی فرقه وهابيت است.

وی همچنين از صدور اين فتوا به سبب مخالفتهاي گسترده مردمي عذرخواهي كرد.

گفتني است، رئيس بخش حديث دانشگاه الازهر مصر درباره روش جديد محرم شدن مرد و زن در محيط هاي اداري فتوائي صادر کرد که طی آن اگر دو همكار زن و مرد در يك اتاق كار كنند و بخواهند بين آن ها محرميت ايجاد شود ،زن مي تواند پنج بار از شير خود به همكار مرد خود بدهد!
بدين ترتيب آن ها با هم محرم و حضورشان در يك اتاق شرعي مي شود! و زن مي تواند چهره و موهاي خود را به مردي كه شيرش را خورده است، نشان دهد!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:14  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

به نظر مي آيد كه يكي از مهمترين و دقيقترين ملاكهاي رعايت عدالت در جامعه، وضعيت بهداشت و درمان و همچنين آموزش باشد. تكليف آموزش كه روشن است !! اما آمار ذيل تا حدي وضعيت بهداشت و سلامت را نيز بيان مي كند. در گزارش ذيل درصد پرداختي مردم در رابطه با خدمات پاراكلينيكي نيامده  است كه در آن بخش وضعيت اسفبارتر است.

حال به نظر شما ما در اجراي عدالت موفق تريم يا كشورهاي ديگر؟

و اي كاش اين يارانه بنزين (در شرايطي كه ما توليد كننده نفت هستيم و با كشورهاي خريدار نفت مي سنجندمان!!!) حذف مي شد تا ديگر منتي بر سرمان نبود، و در صورت داشتن درد و بيماري فقط با همان سر وكله مي زديم و در تمام روزهاي سال منت كش نمي شديم كه دارند به ما يارانه مي دهند.

 

*وقتي جاي مردم و دولت در هزينه ها عوض مي شود


بسياري بر اين باورند كه سلامت را مي بايد از وزارت بهداشت مطالبه كرد، اما واقعيت اين است كه سلامت پديده اي است، حاصل مشاركت تمامي دستگاه هاي اجرايي و ستادي يك جامعه و بدين منظور نيز "دولت" ها مسوول نظام سلامت جامعه هستند.
اقتصادانان، سلامت را يك "كالاي ملي" مي دانند و هزينه هاي سلامت را سرمايه گذاري جامعه مي دانند و اساساً آن را هزينه نمي پندارند زيرا اعتقاد بر اين است كه در صورت بروز بيماري ، نيروي كار فاقد توان كاري شده و به درآمد ناخالص داخلي آسيب مي رساند.
جامعه شناسان سلامت را "حق"ي چون نفس كشيدن براي جامعه مي دانند و دولت ها را ملزم به پرداختن به اين مولفه مي دانند و سه وظيفه بزرگ بر دوش دولت ها مي نهند" امنيت ، سلامت و آموزش جامعه.
سياستمداران امروزين دنيا  نيز سلامت را يك مولفه سياسي- اجتماعي مي دانند كه پرداختن به آن ، موجب آرامش روحي و امنيت رواني جامعه و ايجاد اعتماد ميان توده مردم و دولت رفاه مي شود.
اما سوالي كه در كشور ما همچنان مطرح است و پاسخ روشن و عملي بدان داده نشده و سر فصل سلامت را به چالش طلبيده است اين است: هزينه سلامت را چه كسي بايد بپردازد؟

آيا در حوزه سلامت، جايگاهي براي "اقتصاد سلامت" وجود دارد؟

نگاهي به پرداخت هزينه هاي درمان توسط مردم از سال 1374 تا 1385 نشانگر رشد پرداختي مردم در هزينه هاي سلامت و كاهش سهم دولت در آن است و اين درحالي است كه هم در قانون توسعه چهارم و هم در برنامه چشم انداز 20 ساله تاكيد قانون گذار بر كاهش سهم پرداختي مردم است . بر اساس قانون برنامه چهارم، فقط بايد 30در صد هزينه هاي سلامت از جيب مردم پرداخت شود و مابقي بر عهده دولت است ولي آمارها ، حاكي از معكوس شدن اين معادله دارند به گونه اي كه در سال هاي موصوف،متاسفانه شاهد رشدي بالغ بر 50 تا 65 درصد در هزينه هاي مردم هستيم و حتي درباره پزشكان متخصص حدود 71 در صد هزينه ، از جيب مردم پرداخت مي شود!
بي مناسبت نيست اشاره كنيم كه يكي از شاخص هاي اندازه گيري "عدالت اجتماعي" كه هر ساله توسط سازمان ملل بررسي مي شود، ميزان پرداخت هزينه هاي سلامت توسط مردم است كه طي آن كشورها در اين موضوع رتبه بندي مي شوند و خبر بد اينكه كشور ما در اين ارزشيابي نود و ششمين كشور جهان است.
به عنوان مثال پرداخت هزينه هاي سلامت توسط مردم در كشورهاي حوزه خليج فارس مانند عربستان، كويت، امارات و بحرين بسيار پايين تر از ايران است ، بدين معني كه دولت هاي آنان ، تعهدات بيشتري در قبال سلامت مردمان خود متحمل مي شوند .
جدول ها و اطلاعات پيوست ، بسيار گوياست .

چرا اينگونه است؟

متاسفانه قيمت خدمات درماني در ايران بر مبناي "سرانه تحميل شده "تعيين مي گردد كه اين امر باعث مي شود خدمات ، نه تنها قيمت واقعي خود را نداشته باشند بلكه بر مبناي قيمت تمام شده كالا نيز نباشند و عملاً در اجرا، بخش خصوصي از آن تبعيت نكند ؛ در بخش دولتي نيز به علت ارائه ارزان خدمات ،اين تصور  براي مردم ايجاد مي شود كه خدمات ارزان قيمت دارا كيفيت مناسبي نمي باشد و همين موضوع  باعث نارضايتي هر دو گروه ارائه كنندگان  و دريافت كنندگان خدمات مي شود و همچنين موجب رويكرد مردم به بخش خصوصي و افزايش هزينه هايي چون "زير ميزي" و هزينه هاي ديگر مي شود.
البته بايد توجه داشت كه اين ، تنها يك قسمت ازمشكل سلامت در جامعه ماست و آموزش كيفي پزشكان، جلوگيري از مصرف بي رويه دارو، اجتناب از درخواست آزمايشات و حتي اعمال جراحي غير ضروري، پوشش كامل اقشار آسيب پذير و ... مسائل ديگري هستند كه پرداختن به انها مجالي فراخ تر مي طلبد .

پيوست ها:

*
مقايسه سهم مردم (پرداخت از جيب) در بخش سلامت در كشورهاي مورد بررسي (به درصد)

آمريكا       1/13
انگلستان    8/10 
اسپانيا       3/23 
سوئد        4/13
نروژ        5/15
ژاپن         3/17 
هلند          2/36 
تايلند            28
فيليپين      3/44    
مالزي          31
اندونزي    1/46
پاكستان     4/70
كويت        4/19
عمان        7/8
قطر         3/22
سوريه      6/52
عربستان   3/6 
بحرين      3/24
ايران       4/50
همان طور كه مي بينيد در اين مقايسه ، وضع مردم ايران فقط از پاكستاني ها و سوري ها بهتر است!

*مقايسه تعرفه دولتي و خصوصي و پزشك متخصص (oop  ميزان پرداخت مردم از جيب) - به در صد

 

عنوان

سال

تعرفه دولتي

تعرفه خصوصي

سهم بيمه ها

سهم بيمار

ميزان پرداخت از جيب مردم

 

پزشك متخصص

79

000/10

000/15

000/7

000/8

3/53

80

000/11

000/18

700/7

300/10

2/57

81

500/12

000/21

750/8

250/12

3/58

82

400/14

000/24

000/12

000/12

0/50

83

500/16

600/27

800/13

800/13

0/50

84

000/19

000/53

200/15

800/37

3/71

 


 *
مقايسه تعرفه دولتي و خصوصي و پزشك متخصص oop فوق تخصص و روانپزشك

عنوان

سال

تعرفه دولتي

تعرفه خصوصي

سهم بيمه ها

سهم بيمار

ميزان پرداخت از جيب مردم

 

فوق تخصص و روانپزشك

79

000/12

000/20

400/8

600/11

0/58

80

500/13

000/22

450/9

550/12

0/57

81

500/15

000/25

850/10

150/14

6/56

82

800/17

500/28

250/14

250/14

0/50

83

500/20

800/32

400/16

400/16

0/50

84

500/23

000/66

800/18

200/47

5/71

 

 

*مقايسه تعرفه دولتي و خصوصي و پزشك عمومي  oop ) ميزان پرداخت مردم از جيب(

عنوان

سال

تعرفه دولتي

تعرفه خصوصي

سهم بيمه ها

سهم بيمار

ميزان پرداخت از جيب مردم

 

پزشك عمومي

79

000/6

000/8

200/4

800/3

5/47

80

000/7

000/9

900/4

100/4

6/45

81

000/8

500/10

775/5

725/4

0/45

82

200/9

000/12

600/6

400/5

0/45

83

000/11

400/14

000/9

400/5

5/37

84

200/14

000/32

360/11

640/20

5/64

*دكتر سيد ابوالقاسم موسوي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:13  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

دكتر مهدي خزعلي، فرزند آيت الله خزعلي كه مدير مسؤول  "كتاب سفيد" (ويژه اطلاعات پزشكي) است، در شماره جديد اين كتاب كه اخيراً منتشر شده، با تمجيد از رضا شاه نوشت كه در جستجوي رضا خاني از ميان مسؤولان است تا  نياز كشور را  بفهمد و نگويد  براي ما صد سال زود است.

 

متن كامل يادداشت وي به شرح زير است:

يادش به خير، ملاقاتي داشتم با پروفسور حسابي (پدر علم فيزيك ايران) - كه خدايش رحمت كند - مي گفت: "وقتي خواستم دانشگاه تهران را تاسيس كنم با وساطت يكي از دوستان وقت ملاقاتي از وزير مارف وقت گرفتم، پس از توضيح طرح، وزير معارف از من پرسيد: "دانشگاه بسازيد كه چه بشود؟" و من عرض كردم: "دكتر و مهندس ها كه براي تحصيل به فرنگ مي روند، در مملكت خودمات تربيت كنيم." و او پاسخ داد: "تربيت دكتر و مهندس براي ما صد سال زود است و بايد فرنگي ها براي ما اينكار را بكنند."

 متاثر از كوته فكري وزير معارف و نااميد از انجام رسالتي كه بر دوش داشتم از دفتر وزير خارج شدم، رفيق شفيق كه آزدگي مرا ديد براي تسلي خاطر گفت: " من مي توانم از اعليحضرت (رضا خان) برايت وقت ملاقات بگيرم مشروط به اينكه وزير معارف نفهمد كه من اين وساطت را انجام داده ام!" وقت ملاقات با رضا شاه تعيين شد، براي او طرح تاسيس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسيد "كه چه شود؟" عرض كردم، به جاي آنكه جوانان ما به فرنگ بروند در مملكت خودمان دكتر و مهندس آموزش دهيم و رضا شاه باز پرسيد" كه چه شود؟" و عرض كردم: " اين جاده ها و راه آهن را آلمان ها مي سازند! مهندسين خودمان آن را بسازند و ... شاه بسيار استقبال كرد و گفت برويد طرحتان را بنويسيد به مجلس مي گويم راي بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه كردم.

فرداي آنروز از دربار به در خانه ام آمدند، تعجب كردم كه با من چه كار دارند، ديدم يكصد هزار تومان پول فرستاده اند كه اعليحضرت فرموده اند، كارتان را شروع كنيد و طرحتان را نيز بنويسيد. و اين همان مبلغ خريد زمين دانشگاه تهران است و كار ساخت و ساز همزمان با نوشتن طرح آغاز شد.

و اينكه بيش از هفتاد سال مي گذرد، و تاريخ تكرار مي شود،‌ به واسطه دوستي شفيق با مسئولي بلند پايه در سال 1385 ملاقات داشتم، شرح جامعي از اطلاع رساني و ضروريات آن را در ايران اسلامي بيان كردم، در گزارش شاهد مثال از آمريكا و اروپا داشتم، شرح جامعي از اطلاع رساني و ضروريات آن را در ايران اسلامي بيان كردم.

 اينكه در امارات با جمعيت كمتر از 3 درصد ايران 3 ميليون نسخه توليد مي شود و در آمريكا 150 ميليون نسخه توليد مي شود و راهكارهاي توسعه اطلاع رساني در ايران را به سمع مبارك رساندم، آن عزيز مسئول فرمود: "كشور ما، هنوز فرهنگ رانندگي ندارد و در مسير هزار بار جلوي شما مي پيچند، تا چه رسد به فرهنگ اطلاع رساني، براي ما اطلاع رساني خيلي زود است!!!"

من نيز آزرده از دفتر وزير خارج شدم و خاطره تلخ پروفسور حسابي و وزير معارف وقت سينه ام را سنگين كرد. ايكاش دوست شفيق مي توانست براي من نيز رضاخاني در ميان مسئولان پيدا كند تا من نيز آن كنم كه حسابي كرد.

دوستان اگر مي شناسيد مردي كه نياز كشور را بفهمد و نگويد براي ما صد سال زود است، ما آماده ايم كه آستين بالا زده و اطلاع رساني را از بي سروساماني نجات بخشيم

 

نوشته فوق را از اين جهت آوردم كه بگويم كاش در آموزش و پرورش ما هم كسي كه فدر تلاش و كوشش را بداند، بود!!!!

در هفته جاري مسابقات آزمايشگاه مرحله استاني برگزار گرديد و طبق چندين دوره برگزار شده باز هم از دانش آموزان شهرستان دامغان نفر منتخب جهت مسابقات كشوري داريم و اي كاش مسئولين آموزش و پرورش شهرستان يك گزارش كار ارائه مي كردند كه در قبال اين استعدادها و نيز زحمات تعدادي از دبيران دلسوز چه عملكردي داشته اند؟؟؟ آيا بجز آزمايشگاههاي دبيرستانهايي كه ديگر آزمايشگاه نيست (سايت كامپيوتر – نماز خانه - ... تبديل شده اند) و اگر هست فقط نام آزمايشگاه بر سردر آنجاست و ديگر هيچ ، شاهكاري دارند كه ارائه كنند؟

با اين اوصاف آيا كار اين دانش آموزان و دبيرانشان كه در رقابت با دانش آموزان دبيرستانهاي تيزهوشان و فرزانگان (با امكانات عالي) كسب مقام مي كنند، يك معجزه نيست؟

چه نيك مي شد مسئولين ما هم بخود مي آمدند و بجاي آنكه دنبال آمارهاي كمي و سطحي باشند كمي هم به كيفيت بها مي دادند، هر چند مي دانيم كه براي مسئولين بالاتر، آمارها اهميت دارد.!!!؟!؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 18:50  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

خبري كه همه بايد دعا كنيم فقط يك شايعه باشد:

 

الشرق الاوسط از طرح احمدی نژاد برای حل مسأله جزایر سه گانه خبر داد:بازگشت به پیش از 1991

روزنامه الشرق الاوسط در این باره می نویسد که اداره امور جزیره ابوموسی تا پیش از این براساس توافقنامه ای صورت می گرفت که پیش از ایجاد دولت امارات متحده عربی، میان دولت ایران و"حاکم شارجه" منعقد شد که البته در سال 1991 میلادی نقض شد چرا که دراین سال، ایران، اماراتی های ساکن جزیره ابوموسی و معلم های تبعه کشورهای عربی که تدریس در مدارس این جزیره را برعهده داشتند را از ورود به جزیره منع و آن را به دریافت ویزا از کنسولگری ایران مشروط کرد.

 

این گزارش می افزاید: " این اقدام به آن معنی بود که حاکمیت بر این جزیره به طور کامل به نفع ایران اعمال شود اما موضوع حاکمیت برجزیره حتی در توافقنامه میان دو طرف ایرانی و حاکم شارجه معلق مانده بود."

 

منابع دیپلماتیک همچنین اعلام کردند که محمود احمدی نژاد آماده بازگشت به توافقنامه تقسیم اداره جزیره ابوموسی و صرف نظرکردن از موضوع حاکمیت کامل بر این جزیره است . بنابراین گزارش ایران همچنین تغییرات جغرافیایی و دموگرافی (آمایش سرزمینی – جمعیتی) به نفع حاکمیت کامل ایران بر این جزیره را متوقف خواهد کرد.

 براي خواندن متن كامل خبر اينجا كليك كنيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:23  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

وقتی LG نشان ملی می‌شود

 

آنها که افتخار دارند برای نوه‌های خود تعریف کنند جزو نخستین دارندگان تلفن همراه در ایران بوده‌اند، به یاد دارند که اوایل دهه هفتاد دریافت سیم‌کارت فرآیندی پیچیده‌تر از حج مفرده داشت. باید چیزی حدود یک میلیون چوق می‌خواباندی حساب مخابرات بعد وقتی نوبتت می‌شد اول با یست‌ می‌رفتی شرکت صاایران یک گوشی ساخت داخل تحویل می‌گرفتی، قد لنگه کفش 44 مردانه.

بعد سیم کارتت را روی گوشی صاایران جا می‌انداختند و تو می‌دویدی نخستین فروشگاه و یک گوشی ظریف با انواع امکانات ابتیاع کرده سیم کارت را از صاایران در می‌آوردی جا می‌انداختی به گوشی جدید و "همراه دار" می‌شدی.

این بود و بود و بازارهای اختصاصی موبایل بخش‌های مهمی از نقاط تجاری را زیر سلطه خود در آورد که یک دفعه اواخر اردیبهشت 85، معاون اقتصادی وزارت صنایع از افزایش تعرفه56 درصدی واردات گوشی خبر داد و معلوم است که وقتی تعرفه واردات یک کالا با بازاری یک میلیارد دلاری از چهار درصد به 60 درصد ترقی کند، چه بلبشویی می‌شود.

قضیه از این قرار بود که چرتکه‌ انداخته، دیده بودند، ارزش واردات گوشی تلفن همراه که در سال 84 معادل 300 میلیون دلار بود با واگذاری 10 میلیون سیم کارت در سال 85 به بازاری یک میلیارد دلاری تبدیل می‌شود و چگونه می‌توان از این بازار گذشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:21  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

نمايشگاه كتاب

 

خدا را شاكرم كه توفيق حضور در نمايشگاه كتاب (آنهم در مكان جديد!!) را پيدا كردم، تا از نزديك با فعاليتهاي 27ساله مسئولين سخت كوش كه در امر ساخت مصلي از هيچ چيز دريغ ندارند و اين اثر بي همتا را دارند به يكي از ابنيه باستاني(يا تنها بناي باستاني نيمه  ساز دنيا) تبديل مي كنند، آشنا شوم.

واقعا بي همتاست!!!

در هيچ كجاي دنيا همچين بنائي را پيدا نمي كنيد. بنايي كه دست اندركاران اولين روزهاي ساخت آن كم كم طي دوران ساخت وسازش به سن بازنشستگي نزديك مي شوند( البته اگر تا حالا بازنشسته نشده باشند!!! يا به پستهاي بالاتر منتقل نشده باشند، نمي دانم چرا به ذهنم آمد اينجا براي بعضيها مي توانسته سكوي پرش بوده باشد)

بنائي كه در بهترين زمينهاي تهران ساخته مي شود، ولي سالي يك بار در هنگام برگزاري نماز عيد فطر از آن استفاده مي شده است.

مكاني كه هنوز هم متوجه نشده ام اگر نامش  مصلي هست چرا نماز جمعه تهران را در دانشگاه تهران  برگزار مي كنند؟

....................

و اما نمايشگاه كتاب:

بي نظمي حرف اول را مي زند!! چرا كه ممكن نيست اون انتشاراتی که دنبالش میگردید را به راحتی پیدا کنید چون اولا اگه یادنون رفته باشه از اطلاعات نمایشگاه که نزدیک درب متروی شهید بهشتی مستقره اطلاعات درخواستی را بپرسید مجبورید یا کلی راه از محل غرفه ها به عقب برگردید تا بتونید این اطلاعات را به دست بیارید !! و البته میتونید از غرفه دار ها هم سوال کنید با این توضیح که هیچ تضمینی وجود نداره که در حالت خوشبینانه جوابتون را بدهند و بدبینانه به شما به خاطر سوالتون اهانت کنند ( نکته اینکه غرفه دارهای بنده خدا که گناهی ندارند این قدر از صبح ازشون سوال میشه که ظهر نشده کلافه  ، حوصله جواب دادن به شما را نخواهند داشت !!! )

كابلهاي برق فشار قوي هم كه كف نمايشگاه و در مسير تردد، قرار داشت، نشان ديگري بود بر اهميت ويژه قائل شدن براي جان مردم.

هر چند آسايش و راحتي بازديد كنندگان نيز از توجه ويژه بي نصيب نبود، بگونه ايي كه بزرگ و كوچك بايد آب خنک همراه داشته باشند كه خدائی نکرده  تا زمانی  به محل غرفه های  فروش نوشیدنی می رسند از بی آبی دچار مشکل نشوند ! ( نکته اینکه آب سرد کن در نزدیکی غرفه ها وجود نداره و دکه هائی که شما بتونید از اون آب یا نوشیدنی تهیه کنید در قسمتهای دیگه آماده شده است !!)

از گرد و خاك و پستي بلنديهاي محوطه كه هر چه تعريف!!! كنيم كم است.

جالب اينجا بود كه سازمان انتقال خون فضاي بزرگي را در اختيار گرفته بود و با موكت و... پوشش داده بود تا از دونورها(خون دهنده هاي بسيار عزيز!!!) پذيرائي كند. نمي دانم در آن شرايط خستگي مفرط آيا كساني بودند كه حال خون دادن داشته باشند؟

يك سوال ديگري كه برايم مجددا پيش آمد اين بود كه خيليها!!! هنگام خريد كتاب در مبالغ بالا از بن هاي كتاب ارشاد استفاده مي كردند؛ در حالي كه من به عنوان يك معلم و مثلا فرهنگي اين مملكت هيچگاه از اين بن ها نصيبي نبرده ام. (جالب اينجاست كه در مهرگان هم گاها به مشترياني بر مي خوريم كه شايد در تمام عمرشان جز كتابهاي درسي چيزي نخوانده اند(كتابهاي درسي را هم خوشبينانه گفتم) ولي به وفور از اين بن هاي خريد كتاب ارشاد دارند و براي نقد كردنشان مراجعه مي كنند.!!! راستي شما از نحوه توزيع و تخصيص بن ها اطلاعي داريد؟   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:22  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
علم بهتر است يا انبارداري شركت نفت

 مقايسه حقوق يك انباردار ديپلمه شركت نفت با يك معلم ليسانس (معنی کامل و دقیق عدالت!!!) 

انباردارشركت نفت با مدرك ديپلم             13154824 ريال !!!

معلم آموزش و پرورش با مدرك ليسانس  3252312 ريال !!! 

        

وبلاگ معلمی از دیار سربداران

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:0  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

مقصود و هدف مذاهب برپاسازی کلیسا و دیرهای زیبا نیست

بلکه هدف پرورش خصوصیات مثبت انسانی

همچون شکیبایی، سخاوت و عشق است.

 

آیا در این راه موفق بوده ایم؟

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 20:25  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

آزادی بیان به سبک ایرانی

 

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: تو حق حرف زدن داری ولی حواست باشه ها!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: یه وقت گنده تر از دهنت حرف نزنی ها!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: حالا صلاح نیست که حرف بزنی!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: یه بزرگتری گفتند، یه کوچیکتری گفتند، صبر کن تا بزرگتر حرفش تموم بشه!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: یه معلمي گفتند، یه مسئولي گفتند، صبر کن تا مسئول حرفش تموم بشه!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: ببین چه جوری حرف بزن که به ضرر ما تموم نشه!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: گوش کن یه جوری حرف بزن که به نفع ما هم باشه ها!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: اصلا! تو بلد نیستی حرف بزنی ساکت باش!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: ببین تو لازم نکرده حرف بزنی. به ما بگو چی می خوای ما به جات حرف می زنیم.

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: به حرف ما گوش بده! تو به ما رأی بده دیگه کارت نباشه!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: خب جبهه رفتی که رفتی. الان همه چی عوض شده. تو هم هی از اون دوران حرف نزن!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: ببین روت زیاد نشه که هر چی دلت خواست بگی ها!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: حالا ما یه چیزی گفتیم تو چرا باور کردی؟

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: یه وقت به سرت نزنه از برابری حقوق كارمندان حرفی بزنی!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: چیه؟ دیوونه شدی؟ می خوای برامون دردسر درست کنی یا اینکه وبلاگت فيلتر می خواد؟

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: شما آزادید حرف بزنید ولی ما هم آزادیم تا فيلترتان کنیم!!!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 12:59  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

مي توان مانع نوشتن شد

 

 ولي نمي توان مانع انديشه شد.

 

*تا بهشت با زنجیر

گرومب گرومب گرومب

صدای چکمه هایشان می پیچد

بیدار شوید ای خفتگان

ما سربازان خدائیم

آمده ایم ببریمتان

تا بهشت، پای در زنجیر

همگی به صف به ستون یک

به فرمان من، نفس

نگاهها بالا به پیش

هان صدا از که بود؟

 

رهایمان کن، آدمیم

آن بهشتت ارزانی تو

اگر نگهبانانی دارد چون تو، زشت خوی

من این دنیای پست را با خدای مهربان خودم دوست تر دارم

می خواهم گناهکار و توبه کار، چون آدم

با خدایم عشق بازی کنم

تو هیچ در آینه خود را دیده ای؟

در آن بهشت اگر لطف وزیبائی است

تو را توانی هست تا کام گیری؟

 

ساکت، به صف شوید

ما ماموران خدائیم

آمده ایم تا از آدم عاصی فرشته ای فرمانبر بسازیم

همگی به پیش، گوش به فرمان من

 

*احمد شيرزاد

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 12:13  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

امروز در دفتر دبيرستان حضرت ابوالفضل(ع) از هر دري سخن بود، از تكريم معلمان ، گراني ، بن هاي اهدائي(نه اون پولهائي كه از خارج به معلمهاي معترض ميدهند!!!) ، ... و يك خاطره جالب از روز معلم كه آقاي امينيان معاون دبيرستان از سالهاي اول خدمتش تعريف كرد:

در سالهاي اول خدمت كه در مدرسه راهنمائي قدرت آباد تدريس مي كريم ، در روز معلم كه كلاس اول راهنمائي رفتم يكي از دانش آموزان بنام حسن، ابتداي كلاس از جايش برخاست و از من اجازه خواست تا يك شعر را كه به مناسبت روز معلم  گفته است را بخواند.

من هم گفتم خواهش مي كنم  بفرمائيد.

حسن با سادگي و صفاي روستائي آمد پاي تخته و شعرش را خواند:

بز و كلاغ و اردك     روز معلم مبارك

 

؟

۱۲ ارديبهشت از جمله ارج گذاری های تقويمی اين آب و خاک برای تجليل از مقام معلم است ، تجليلی که تا کنون جز به زبان و شعار نبوده و هر ساله در چنين ايامی به همان نشانی ديرينه هر سال برگزار می گردد.

آري به زبان و شعار!!! كه اگر جز اين بود من و امثال من از ديدن معلم زحمتكش دوران ابتدائيمان كه اكنون در دوران بازنشستگي ، از صدقه تجليلهاي زياد و پاسداشت مقامشان مجبور به انجام كارهاي سخيف، همچون پادوئي در مغازه هاي شهرمان گشته اند، عرق شرم و خجلت بر صورتمان نمي نشست و از درد اين فاجعه شب خواب از چشممان دور نمي شد.

آري به زبان و شعار!!! كه اگر جز اين بود پليس كشورمان مجبور نمي شد با تقريبا نيمي از جمعيت كشور برخورد ارشادي و .... كند تا آنها ياد بگيرند به قوانين احترام بگذارند. مگر نه اينكه بهترين و موثرترين راه مقابله با تهاجم فرهنگي، استفاده از فرهنگ است؟

آري به زبان و شعار!!! كه اگر جز اين بود صبورترين و نجيب ترين قشر جامعه مجبور نمي شد براي گفتن دردهايش بر در دروازه گوشهاي بسته فرياد بكشد.

آري به زبان و شعار!!! كه اگر جز اين بود وضعيت فرهنگ جامعه ما اين نبود كه از خرد و كلان بر بحراني بودن و خطر بي هويتي و از بين رفتن ارزشها  متفق القول باشند.

 

هر که در خُرديش ادب  نکنند         در بزرگی فلاح از او برخاست

چوبِ ترراچنان که خواهی پيچ         نشود خشک، جز به آتش، راست

 

ابيات فوق پايان بخش سومين حکايت درباب هفتم گلستان است که دلالت بر تاثير تعليم و تربيت بر انسانها دارد و از اين رو بزرگان علم و ادب اين آب و خاک در تفسير و معنای آنچه شيخ اجل سعدی عليه الرحمه سروده است ، بسيار گفته و نوشته اند که ماحصل همه آنها در اين جمله خلاصه می گردد که اگر کسی در کودکی تحت تعليم و تربيت قرار گيرد همچون نهالی خواهد بود که در آغاز کشت ، از آب سيراب شده ولاجرم پر برگ و شاداب خواهد روئيد ، در غير آن چوب خشک و خميده ای خواهد شد که جز به زور آتش راست نمی گردد.

اما دريغ از گوش شنوايی که جزبا اتهام واهی بر خواسته به حق معلمين و محکوم ساختنشان برسياست ورزی ، قادر به پاسخی درشان مقام معلم نيستند.

در جايي خوانده بودم كه : "كشوري كه نيروهاي نظامي آن از معلمانش بيشتر باشد، پيشرفت نخواهد كرد"

 شما چه می گوئید؟

 

 

 

يادكردي از سردار علي اكبر پريمي كه مظلومانه زيست و غريبانه رفت

 

سرتيپ علي اكبر پريمي جانباز هشت سال دفاع مقدس دوشنبة هفتة پيش در حالي چشم بر عالم خاك بست كه صدا و سيما با توجه به اوضاع سياسي ، بيشترين زمان را به پخش فيلمهاي جنگي و برنامه هاي مرتبط به آن اختصاص مي داد.

علـي اكبر در حالي پركشيد و رفت كه فيلم اخراجي ها همچنان فروش فوق العاده و ركورد شكن داشت و نقل بحث همة رسانه ها بود.

سردار علي اكبر پريمي از آن بي نام و نشانهاي جنگ بود كه نه عشق تصوير داشت و نه اهل جنجال و خود نمايي بود. هنوز رنگ خاك داشت و بوي دود و باروت جبهه ها را مي داد. نه اهل گلايه و غرولند بود، نه دنبال درصد گرفتن براي جانبازي. رفت و هيچگاه دردش را بروز نداد.

وقتي هم كه درجة سرتيپي اش را گرفت، حتي حاضر نشد كه يك عكس يادگاري با آن درجة قشنگ بگيرد. علي واژه هايي مانند درد و رنج بي خوابي هاي شبانة ناشي از زخم ها و صدمات شيميايي را از رو برد و عاشقانه زندگي كرد. زندگي را دوست داشت و آنطور زندگي مي كرد كه با آن همه درد، بي رمقي و ناتواني حتي در آخرين روزهاي عمرش هم كسي فكر نمي كرد رفتني باشد. به عيادتش كه مي رفتي، طوري لبخند مي زد و گل لبخند بر لبانش نقش مي بست كه خجالت مي كشيدي برايش آرزوي شفا و تندرستي كني.

راستي از اين علي اكبرها كه نهادهاي فرهنگي با آن همه بودجه دنبال الگو سازي از رفتار و منش و شيوة زندگي شان هستند، چند تايي ديگر در كوچه و محله هايمان است؟

علي يكي از همينهايي بود كه غير از همان چند سردار بي نام و نشان مثل خودش، هيچكس سراغش را نگرفت. حتي روز چهارشنبه اي كه پيكرش را در خيابان مالك اشتر در جنوب غرب تهران تشييع كردند، از نام و نشان دارها خبري نبود و بچه محل ها و همرزمان قديمي زير تابوتش را گرفتند و البته به همت همين بچه هاي بي ادعاي جنگ مراسم تشييع پيكر علي اكبر بحدي زيبا و غرور آفرين برگزار شد بطوريكه از ساختمانهاي مجاور زنان و مردان با نگاههايشان در حالي كه اشك مي ريختند، او را بدرقه كردند.

سردار بي ادعاي ميهن كه نه دل به سياست و جناح بازي داشت و نه اهل زد و بند بود، چنان غريبانه و مظلومانه رفت كه مظلومانه زندگي كرده بود.

خدا او را بيش از دو دهه زنده نگهداشت، شايد براي اينكه الگو باشد، به چشم ببينيم كه چگونه مي توان با آن همه درد و رنج، زيبا زندگي كرد. اما دريغ از يك فيلم مستند از زندگي روزمره اش و گفت و گويي، تا كلامي از او به نسل بعدش برسد. شبكه هاي تلويزيوني هم در شرايطي كه بخش عمده اي از برنامه هايشان در دو، سه ماه گذشته بر روي دفاع مقدسي متمركز بود و روايات دست دوم و دست چندم را به نسل سومي تشنه منتقل مي كرد، كه يك گزارش از علي اكبر در خانه و آخرين روزها در بيمارستان، بعنوان مستند زندة جنگ تهيه نكردند. از آن تشييع جنازة باشكوهش هم فكر نمي كنم چند ثانيه پخش شده باشد. يك خبر كوتاه در ايرنا و يك گزارش نسبتاً مفصل از خبرگزاري مهر تنها خبري بود كه به او اختصاص داده شد.

خيلي ها انتظار داشتند يگانها و نهادهاي نظامي كه سردار پريمي را مي شناختند، حداقل يك بيانيه صادر كنند. پنجشنبة گذشته هم او را در دامغان تشييع كردند . شهرستان محل تولدش كه بعد از بازنشستگي زود هنگام بخاطر وضعيت جسمي اش سه، چهار سالي به آنجا رفت و در همين مدت هم بيكار ننشست و بصورت افتخاري در سپاه اين شهر به فعاليت پرداخت، از همين رو انتظار مي رفت در دامغان برنامه اي، تبليغاتي و حركتي در حداقل ها ترتيب داده شود، اما گويا اين عزيزان گفته بودند، از مراكز ذيربط مانند بنياد شهيد عنوان شهادت برايش ابلاغ نشده است.

درست است كه هنوز بنياد شهيد موضوع را ابلاغ نكرده، اما آخر او با داشتن دو دست و يك پا و گردني آسيب ديده از تركش گلوله و تني رنجور از سلاح شيميايي، گواهي بيش از نياز داشت؟

القصه، علي اكبر را كه از نظر جسمي 21 سال پيش شهيد شده بود، روز پنجشنبة گذشته در زادگاهش شهرستان دامغان بخاك سپردند و يك دنيا خاطره از مردي و مردانگي و مهر و محبت را دفن كردند.

حال سرتيپ علي اكبر پريمي، ديگر در بين ما نيست، برويم دنبال علي اكبرهايي كه در كنار گوشمان، در كوچه محله هايمان بي نام و نشان ، بي ادعا و بدون چشم داشتي از دستمزد جهادشان، باروبُنه بسته اند و در انتظار سفر نشسته اند.

 

 

چه کسی جاسوس نیست؟ جرات داری بگو!

 

سخنگوی دولت جناب آقای الهام جدیدا فرموده اند که “مطالبات معلمان، كارگران و زنان متصل به خارج از كشور می باشد”!

ما ضمن اینکه کاملا به ایشان حق میدهیم فقط برای اینکه ایشان بتواند جاسوسهای بعدی را راحت تر شناسایی کند بررسی های به عمل آورده ایم که طی یک اقدام غیر جاسوسانه این نتایج را منتشر میکنیم.

معلمان، دانشجوها، زنان(از آن مدل که غیر از آشپزی و آرایش کردن کار دیگری هم بلدند)، روزنامه ها،(به غیر از سه، چهارتایش) سیاستمداران(از نوع مخالف) ، وبلاگ نویسان(تقریبا همه)، دارندگان سایتهای اینترنتی(ایضا وبلاگ نویسان)، کامنت گذاران برای سایتهای مختلف، کتابخوانها، کتابفروشها، روزنامه فروشها(البته آنهایی که “اعتماد” و “اعتماد ملی” میفروشند)، هرگونه منتقد اهم از پوزیسیون و اپوزیسیون، بد حجابها، خوشتیپها، سوسولها، مشروب خورها، معتادها، کسانی که زیاد چت می کنند، کسانی که با GF یا BF اشان بیرون می روند، کسانی که شعر جدید کامران هومن را زیاد گوش می دهند، کسانی که جواب sms نمی دهند(حتی شما دوست عزیز!)، کسانی که زیاد On می شوند و

همه اینها جاسوس و متصل به خارج و باج بگیر آمریکای پلید و انگلیس عوضی و جدیدا هلند پست فطرت هستند.

دوستان عزیز اگر شما فکر میکنید کسی جاسوس نیست حتما در اینجا کامنت بگذارید تا ما بررسی اش کنیم.

شاید اصلا خود شما که کامنت گذاشتید و چنین اظهار نظر گستاخانه ای کردید جاسوس باشید!! تو میکنی جاسوس پلید، که فکر کنی ممکن است کسی جاسوس نباشد راستش را بگو چقدر پول گرفتی که این کامنت را بگذاری!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:48  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

*شطرنج و سیاست

 

بسیار شنیده ایم که سیاست مثل شطرنج می ماند.این مثل از جمله ی مثل هایی ست که در آن می توان مناقشه کرد.نمونه ی دست به نقدش تظاهرات مخالفان سیاست های اقتصادی وراهبرد سیاسی پوتین بود؛ که روز شنبه همین هفته مثل غبار از توی خیابان و میدان پوشکین مسکو جمع شدند.جمعیت تظاهر کنندگان حدود 2000 نفر بود. نفرات پلیس ضد شورش و گارد های وزارت کشور هم 9000 نفر.از همین تعداد و تجهیزات پیداست که سیاست ربطی به شطرنج ندارد.در شطرنج نخستین چیزی که رخ می نماید؛ تعداد مساوی از بعد کمی و نیز کیفی نیرو های طرفین است.

گاری کاسپاروف که دوست دارد انقلاب شطرنج را در روسیه به راه بیندازد واز "روسیه دیگر" سخن می گوید. اساسا فرصت نیافت که خودش را به میدان پوشکین برساند.میدانی که به اصطلاح در پایین شهر مسکوست و برگزارکنندگان گمان می کردند جمعیت فراوانی را به میدان می کشند.اصلا فروشگاه بزرگ مک دونالد که در همین میدان است روزانه هزاران مشتری دارد.کاسپاروف از خیابان"تورسکایا" به سمت میدان پوشکین می رفت، در aمیانه راه و نرسیده به میدان تظاهرات پلیس ضد شورش او را دستگیر کرد و توی وانت انداخت و برد.به جرم شرکت در تظاهرات غیرقانونی 38 دلار جریمه شد تا نوبت دادگاهش برسد.بی درنگ وب سایت کاسپاروف هم بسته شد.از نیمه های شب گذشته بود که سایتش باز شد و کاسپاروف هم آزاد شد!

در وب سایت کاسپاروف نکته دیگری دیدم که تکلیف شطرنج و سیاست را از بعد دیگری هم روشن می کند.عکسی از کاسپاروف درج شده که غمزده و توی فکر ست.بالای عکس نوشته شده است:" نه قانون، نه قانون اساسی!"

در شطرنج یک قانون شناخته شده بر طرفین بازی حاکم است.در سیاست آن که حاکم است هم قانون را در اختیار دارد و هم خودش تشخیص می دهد که کجا خلاف قانون صورت گرفت؛به مامورانش مثل شاه ترمذ در داستان مثنوی می گوید طرف پیروز را آنقدر بزنند تا دیگر کیش-مات ندهد. گاهی هم مثل مارگیر های حرفه ای از جعبه قانونش، قانونی را در می آورد که هوش از سر همه می پرد که این قانون دیگر کجا بود.

هفته پیش که کاسپاروف در برنامه "هاردتاک" بی بی سی مصاحبه می کرد. مصاحبه کننده پرسید : تو یکی از مغزهای شگفت انگیز شطرنج هستی از کجا دریافتی که می توانی سیاستمدار موفقی باشی؟

کاسپاروف از شیاهت شطرنج با سیاست سخن گفت. تجربه تظاهرات روز شنبه به او آموخت که سیاست و شطرنج در روسیه پوتین نسبتی با هم ندارند.

علاوه بر کاسپاروف،میخاییل کاسیانوف نخستین نخست وزیر پوتین هم برای تظاهرات آمده بود.او را دستگیر نکردند، اما پلیس ها او را آنقدر هل دادند تا از صحنه به بیرون رانده شد تا بداند "قدرت" در بقای خود، به حافظه ی تاریخی اش کاری ندارد.

اما!روزگار عوض شده . وقتی در سال1968 ارتش روسیه چکوسلواکی را اشغال کرد تنهاشش نفر به نشانه اعتراض در میدان سرخ جمع شدندوهیچکدام، هیچگاه به خانه شان بر نگشتند.

*مهاجراني

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:34  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام " کتابسرای مهرگان " دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف (فردا)
سايت خبري تابناك(بازتاب)
سايت خبري آينده
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
سيدمحمدخاتمي
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
مکتوب
مسعود بهنود
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
سيبستان
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
مسيح علي نژاد
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
تست دمكراسي
راديو زمانه
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت (حاج آقا قادري)
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
آريوبرزن
بالاترين
مسعود ده‌نمكي
مهدي خزعلي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر (بچه هاي جلوي خاكريز)
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM