![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود . داغ تو دارد اين دلم جای دگر نمی شود. ديده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو. گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی شود. جان ز تو نوش می کند - دل ز تو نوش می کند . عقل خروش می کند بی تو بسر نمی شود . خمر من و خمار من باغ من و بهار من . خواب من و قرار من بی تو بسر نمی شود . جاه و جلال من تويی ملکت و مال من تويی . آب زلال من تويی بی تو بسر نمی شود . گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی . آن منی کجا روی بی تو بسر نمی شود . دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی . اين همه خود تو می کنی بی تو بسر نمی شود. بی تو اگر بسر شدی زير جهان زبر شدی . باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمی شود. گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم . وربروی عدم شوم بی تو بسر نمی شود. گر تو نباشی يار من گشت خراب کار من . مونس و غمگسار من بی تو بسر نمی شود . بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم . سر زغم تو چون کشم بی تو بسر نمی شود . هر چه بگويم ای سند نيست جدت ز نيک و بد . هم تو بگو به لطف خود بی تو بسر نمی شود . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 14:26 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
به ياد عطار نيشابوری همنشينی گفت ای شيخ کبار خيز و اين وسواس را غسلی برآ ر شيخ گفتش امشب از خون جگر کرده ام صد بار غسل ای بی خبر آن دگر گفتا که تسبيحت کجاست کی شود کار تو بی تسبيح راست گفت تسبيحم بيافکندم ز دست تا توانم بر ميان زنار بست آن دگر گفت ای دانای راز خيز و خود را جمع کن اندر نماز گفت کو محراب روی آن نگار تا نباشد جز نمازم هيچ کار وان دگر گفتا پشيمانيت نيست يک زمان درد مسلمانيت نيست گفت کس نبود پشيمان بيش از اين که چرا عاشق نگشتم پيش از اين
( نیک اندیش باشید ) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 22:53 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
سـر آن ندارد امشب، کـه برآيد آفتابي چـه خيال ها گـذر کرد و گـذر نکرد خوابي به چـه دير ماندي اي صبح؟ که جان من بر مي آمد بزه کردي و نکـردند، موًذنان ثـوابي نـفس خـروس بگـرفت، که نوبـتي بـخـواند هـمه بلـبلان بمردند و نماند جـز غـرابي نفـحات صبح داني، ز چـه روي دوست دارم؟ که به روي دوست ماند، کـه برافکـند نـقابي سرم از خداي خـواهـد، که به پايش اندر افتد که در آب مرده بهـتر، که در آرزوي آبي دل من نه مرد آن است، که با غـمش برآيد مگـسي کـجا تواند، که بـيفکـند عـقابي؟ نه چـنان گـناهـکارم، که به دشمنم سپاري تو بدست خـويش فرماي، اگـر کني عـذابي دل هـمچـو سنگـت اي دوست، به آب چـشم سعـدي عـجب است اگـر نگـردد، که بگـردد آسيابي برو اي گـداي مسکين و دري دگـر طلب کن که هـزار بار گـفتي و نيامدت جـوابي
( نیک اندیش باشید ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اردیبهشت 1384ساعت 16:7 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام " کتابسرای مهرگان " دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|