![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
سه ماه، دست زمستان دراز بود، سه ماه درخت ها نفشردند دست سردش را سه ماه پرده ابر چنان قلمرو خورشيد را فرو پوشاند كه آفتاب از شرم نشان نداد، رخ سرد و رنگ زردش را زمين يخ ده در زير تازيانه باد سه ماه تاب آورد، صبور ماند و نهاد كرد داغ و دردش را پرند نيلى هفت آسمان برفت از ياد كه ابرو دود بيندود لاجوردش را سه ماه، دست زمستان دراز بود، سه ماه • در آن شبان سياه ولى خموش، نهان جوش، سخت كوش، مدام به تنگناى زمان مى تپيد بى آرام به زير برف پراكنده در سراسر دشت كنار برگ فرو خفته روى سبزه زرد به زير پنجه غارتگر زمستانى لطافت نفسش مى وزيد پنهانى بهار بود كه بيدار بود و پا در راه. • بهار بود كه در انتظار فرصت بود بهار پيك طراوت، نويد رحمت بود بهار بود كه جان حيات بخشش را به ذره ذرة اندام خاك مى گسترد بنفشه مى آورد جوانه مى پرورد. • هنوز دست بهار ز آستين به درستى به درنيامده بود كه دست هاى درختان به رقص بَر مى شد! كه رنگ و روى هوا باز و بازتر مى شد كه بوى نرگس، چون بوى عشق، بوى اميد به شهر مى پيچيد دوباره چهره خورشيد پرده در مى شد شكوفه مى تابيد ستاره مى خنديد • سه ماه دست زمستان دراز بود، اينك نگاه كن به طبيعت، به آسمان، به زمين نگاه كن به ستايشگران فروردين: • نگاه كن به پرستو كه سوى لانه برباد رفته پرزده است نگاه كن به درختان، به بوته ها، به چمن جوانه هاى جوانى دوباره سرزده است به آفتاب نگه كن، شكفته و پيروز چه نقش هاى درخشان به بام و در زده است به شور و شادى مردم نگاه كن، نوروز - شكوهمندترين جشن قوم ايرانى - دوباره در همه جا پرچم ظفر زده است. ( نیک اندیش باشید ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم اسفند 1383ساعت 15:35 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
خاك عاشقي مي داند. گريه مي كند، رنج مي كشد، و صبر ميكند. سر به آستان مرگ مي گذارد. بر شانه هايش مي گريد، اما نمي ميرد. خاك عاشقي صبور است. بر برگهاي پائيز بوسه مي زند. تقدير جهان را عوض مي كند. جوانه ها را بيدار و درختها را خواب مي كند اما خود هرگز نمي خوابد. خاك عاشقي صبور است كه سالها و سالها براي آسمان صبر مي كند و من همانم كه از خاك آمده ام چون خاك روزي صبوري را خواهم آموخت .... (جبران خليل جبران) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1383ساعت 6:21 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
زردی من از تو؛ سرخی تو از من قاشق زنی يکی از تفريحات جوانترها در شب چهارشنبه سوری است يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد. قاشق زنی، آجيل مشکل گشا، پريدن از روی آتش، فالگوش ايستادن و... از مراسم اصلی شب چهارشنبه سوری است. ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد. اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند. دکتر نيکنام در اين باره می گويد:"ما زرتشتيان در کوچه ها آتش روشن نمی کنيم و پريدن از روی آتش را زشت می دانيم. "در گاه شماری ايران باستان و زرتشتيان اصلأ هفته وجود ندارد. ما در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد." "ما پيش از تسلط اعراب بر ايران هر ماه را به سی روز تقسيم می کرديم. و برای هر روز هم اسمی داشتيم . هرمز روز، بهمن روز،..." آجيل چهارشنبه سوری "برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم." "بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری." گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است. انداختن چادر بر سر و زدن قاشق برهم از ديگر رسوم اين شب است. معمولا جوانترها با انداختن چادری بر سر به در خانه همسايه ها رفته و با قاشق زدن، از آنها شيرينی يا مشتی آجيل می گيرند. خوردن آجيل مشکل گشا که بی شباهت به آجيل شب يلدا نيست، از اصول چهارشنبه سوری است. که مردم با نيت دست يافتن به حاجتشان و يا رفع مشکلشان اين آجيل را می خورند. در اواخر سلطنت سلسله قاجار در تهران در ميدان ارک توپی به نام " توپ مروارید" وجود داشت که در شبهای چهارشنبه سوری اطرافش مملو از دخترانی بود که در آرزوی پيدا کردن شوهر بودند. آنها در اين شب به بالا اين توپ قديمی می رفتند و برای بر آورده شده حاجتشان بر روی اين توپ آرزو می کردند
(نیک اندیش باشید ). |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1383ساعت 23:32 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
شعر زیر را آشنایی مهربان و رئوف برایم آورد.مناسب دیدم در این روزها که وصف حال خیلی ها می تواند باشد آن را در وبلاگم بگذارم. یه نفر خوابش میاد واسه خوابیدن جا نداره یه نفر یک لقمه نون برای فردا نداره یه نفر می شینه و اسکناساش و می شمره می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره یه نفر از بس بزرگه خونشونگم می شه توش اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه اون یکی مداد برای آب و بابا نداره یکی هر هفته پزشکشون میاد خونه یکی بچش داره می میره خرج مداوا نداره یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه یکی از بس نخورده شب و روز نا نداره یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس یکی هم برای گرمای دستاش ها نداره بچه ای که تو چراغ قرمز گل می فروشه مگه درس و مشق و خواب و رویا نداره؟ همیشه توی دنیا کلی فرق بین آدماس این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره آدما از یه جا اومدن همه می رن یه جا اون جا دیگه فرقی میون فقیر و دارا نداره اگه در این روزهای قشنگ با این شعر ناراحتتان کردیم ببخشید. ( نیک اندیش باشید ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1383ساعت 14:34 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
ریزش باران در این روزهای زیبا هر موجود زنده ای را به وجد می آورد و مناسب دیدم شعر ماندگار و زیبایی از شاعر خاطره ها فریدون مشیری را در اینجا بیاورم : نرم نرمک می رسد اینک بهار بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگ های سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه ی شوق پرستو های شاد خلوت گرم کبوتر های مست ... نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار ای دل من گر چه – در این روزگار- جامه ی رنگین نمی پوشی به کام باده ی رنگین نمی نوشی ز جام نقل و سبزه در میان سفره نیست جامت – از آن می که می باید – تهی است ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار. گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
(نیک اندیش باشید) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اسفند 1383ساعت 22:35 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
ضيافت آتش ايرانيان باستان هميشه در ده روز آخر سال مراسم ويژه ای برگزار می کردند چرا که عقيده داشتند فروهرها يا همان فرشته های محافظ انسانها و روح درگذشتگان در بهار به زمين باز می گردند و آنها می خواستند با برگزاری اين مراسم ويژه به استقبال بازگشت فروهرها و ارواح درگذشتگان بروند. يکی از آئينهای مراسم برافروختن آتشهايی در پشت بامها بود چرا که عقيده داشتند آتش _ که برای ايرانيان مقدس و قابل پرستش بود_ از اين ارواح در برابر اهريمن محافظت می کند. با گذشت سالهای زياد اين مراسم همچون بسياری مراسم ديگر دچار تغيير شد. کسی به درستی نمی داند که از چه زمانی روشن کردن آتش محدود به شب آخرين چهارشنبه سال شده و مراسم چهارشنبه سوری وارد آداب و رسوم ما شده است. برخی می گويند اين مراسم بعد از ورود اسلام به ايران برگزار شده است. در برخی آئين های اسلامی چهارشنبه روزی ناميمون و شر شمرده می شده است. می گويند ملت آريايی که می خواسته سنت آتش افروختن را حفظ کند، اين سنت را با با سنتهای اسلامی در هم مياميزد و در شب آخرين چهارشنبه سال با برافروختن آتش از خود و ارواح درگذشتگان در برابرروح اهريمنی روز چهارشنبه آخر سال محافظت می کند. هنوز در برخی مناطق روستايی مردم در اين شب تا صبح بر پشت بامها آتش می افروزند بدون آنکه بدانند برای چه اينکار را می کنند. اما بعيد است که بزرگداشت اين روز ويژه دردوران زرتشتيان وجود داشته باشد چرا که در آئين زرتشت همه روزها مقدس هستند... در سالهای قديم، سالهايی که پدران و مادرانمان به ياد مياورند چهارشنبه سوری آئينهای ويژه خودش را داشته است. بته های آتش و زنان و مردانی که از روی آتش می پريده اند و به آتش می گفتند: "سرخی تو از من، زردی من از تو." زنانی که در کوچه و خيابان فالگوش می ايستادند و اگر کسانی که به حرفشان گوش می دادند از مسائل خوبی مانند عروسی، تولد و غيره حرف می زدند آن حرفها را به نيت خير می گرفتند و يا در دلشان سوال يا آرزويی می کردند و بنا را بر اين می گذاشتند که اگر حرفهايی که گوش می کنند مثبت بود نيت يا سوال آنها هم جوابش مثبت شود و بالعکس. آجيل چهارشنبه سوری که آجيلی شيرين است و باسلق و جوزقند و برگه هلو هم دارد جزو لاينفک روی کرسی در شبهای چهارشنبه سوری بود که هنوز هم بسياری از خانواده ها به رسم قديم اين آجيل را می خرند. از ديگر سنتهای چهارشنبه سوری که ديگر کمتر جايی ديده می شود و در شلوغی اين چند سال اخير گم شده قاشق زنی است. دختران و پسران جوان و کودکان بعد از مراسم آتش بازی صورتشان را با روسری يا چادر می پوشاندند و با کاسه ای به يک دست و قاشقی در دست ديگر به در خانه ها می رفتند و با قاشق به زير کاسه ها می زدند. همسايگان کاسه هايشان را پر از آجيل چهارشنبه سوری و گاهی شيرينی و شکلات می کردند. بعد قاشق زنها آخر شب کنار هم جمع می شدند و خوراکيها را با هم تقسيم می کردند. در سالهای نزديک آئينهای چهارشنبه سوری تغييرات آرامی را پشت سر گذاشته است. ديگر کمتر قاشق زنی می بينی که آخر شب به در خانه ات بيايد. کودکان امروز اصلا نمی دانند قاشق زنی چيست. گمتر کسی از روی بوته های آتشين می پرد و به آتش می گويد سرخی تو از من، ... ديگر کسی در کوچه و خيابان فالگوش نمی ايستد. ديگر کمتر کسی آجيل چهارشنبه سوری می گيرد و دور کرسی با خانواده اش می نشيند تا شب آخرين چهار شنبه سال را به آرامی جشن بگيرد. چند ساليست که آرامش چهار شنبه سوری جايش را به هيجان، صدا، ترقه، نارنجکهای دستی و کپسولهای گاز داد.
(نیک اندیش باشید) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم اسفند 1383ساعت 14:34 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
حاجی فيروز نماد کدام اسطوره است ؟
همه ما در هفته پيش از نوروز، حاجی فيروز را با آن صورت سياه و لباس های قرمز در حاليکه دايره می زند و همان ترجيع بند قديمی و هميشگی را می خواند:" ارباب خودم سلام و عليکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی خندی و ..." ديده ايم. همه می دانيم حاجی فيروز طلايه دار عيد نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گيری اين اسطوره بی خبريم. خانم دکتر کتايون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه ای گفته است " زنده ياد دکتر مهرداد بهار سالها پيش حدس زده بود سياهی صورت حاجی فيروز به دليل بازگشت او از سرزمين مردگان اس “ و اخيرا خانم شيداجليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنيادين ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فيروز را تاييد می کند. دکتر مزداپور می گويد:" نوروز جشنی مربوط به پيش از آمدن آريايی ها به اين سرزمين است لااقل از دو سه هزار قبل اين جشن در ايران برگزار می شده و به احتمال زياد با آيين ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، يعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند." دکتر صنعتی زاده اين الهه را "ننه" يا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ايرانی آن "ايشتر" و " آناهيتا" است. تا آنجا که می دانيم اين الهه خدای جنگ، آفرينندگی و باروری است. سپس دکتر مزداپور داستان اين ازدواج نمادين و اسطوره ای را که بنيادی ترين نماد نوروز است چنين شرح داد:" اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزی' يا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند." تموز يا دوموزی در اين داستان نماد شاه است. الهه يک روز هوس می کند که به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمی دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهری دارد که شايد خود او باشد که در زيرزمين زندگی می کند. اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه می برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهری که فرمانروای زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگيرند. در آخرين طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گيرند و فقط استخوان هايش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمين باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گياهی هست و نه زندگی. و هيچکس نيست که برای معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزير الهه را برای چاره جويی دعوت می کنند. الهه که پيش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند. به پيشنهاد وزير خدايان موافقت می کنند يک نفر به جای الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمين فقط يک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشيد؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر می کنند. نيمی از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روی زمين بازگردد. دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دايره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زيرزمين می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فيروز برای بازگشت دوموزی از زيرزمين و آغاز دوباره باروری در روی زمين است. به گفته دکتر مزداپور با کشف اين لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تاييد گرديد و اسطوره حاجی فيروز رازگشايی شد. (نیک اندیش باشید) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اسفند 1383ساعت 14:7 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
چرا چهارشنبه سوری ؟ چهارشنبه سوری يكی از مهمترين جشنهای دوران ايران باستان است كه در آخرين چهارشنبهی سال برگزار میشده و به عنوان «جشن اتحاد» از آن ياد میكنند، چرا كه ابعاد متعدد انسانی اين جشن كه جامعه آن روزگار را به سوی نيكبختی رهنمون میشده، جملگی به يك پيام مشترك منجر شده كه همان ارتقای روحيهی اتحاد و نوع دوستی بوده است. اين جشن با آمدن «حاجی فيروز» كه يكی از قديمیترين شخصيتهای نمايش شادی آور بوده است و دست كم از «عصر ساسانيان» وجود داشته آغاز میِشده. «حاجی فيروز» درست ۱۰ روز قبل از آمدن عيد نوروز با صورتی سياه شده و لباسی قرمز در بين مردم حاضر میشده سپس همه با جشنی دور هم جمع میشدند خارها و گياهان هرز زمين را كنده و زمين منطقه را آماده باروری میكردند و زبالهها را نيز صبح چهارشنبه از كوچه و خيابان جمع میكردند و شب همراه با خارها و بوتهها میسوزاندند. به همين خاطر چهارشنبه سوری افزون به جشن اتحاد چشن پاكسازی محيط زيست هم بوده. در واقع يكی از پيامهای اين جشن اين است كه بسوزانيد و نابود كنيد خارها را، و خارهای نفستان و زشتیها و پليدیهای سال كهنه را. آنها آتش میافروختند و كلامی كه از آن روزها برای ما از بازيها و جشنها باقی مانده«زردی من از تو و سرخی تو از من» است كه در هنگام پريدن از روی آتش آن را نیخواندند. در اين جمله زردی به معنای رخوت و سستی و بیتحركی و سرخی به معنای گلكون و باطراوت و شاداب بودن است. آنها در هفت نقطه با فاصلههای معين بوتهها را روشن میكردند سپس ابتدا پيرمردها و پيرزنها از روی آن میپريدند. به اين دليل كه احترام به بزرگترها واجب است و همينطور آنها به علت سن زيادشان رخوت و سستی بيشتری دارند و بايد زودتر از جوانها زردی خود را به آتش بسپارند، بعد از آن جوانترها و بيمارها هم بايد از روی آتش میپريدند. جالی توجه اينكه در آن زمان هيچ شیء يا ماده منفجرهای در آتش نمیانداختند تا ترس ايجاد نشود از اينجا خواهيم فهميد آتش به عنوانی كه از عناصر حيات برای ايرانيان باستان مقدس و مظهر فروغ يزدان بوده است اما استفاده از ترقه و ...ابتكار آنها نبوده و بعدها به اين مراسم اضافه شده است. در اين جشن آتش را خاموش نمیكردند و خاموش كردن آن را بد میدانستند بعد از اينكه آتش تا آخر سوخت حاجی فيروز مقداری از دودهی آتش را به صورت خود ماليده و به راه نامعلومی میرفت و برای مردم آرزوی اتحاد و همبستگی میكرد پس از رفتن او مردم خاكسترها در جايی میگذاشتند تا باد آن را ببرد. بعد از مراسم آتش بازی مراسم كوزه شكنی بوده كه به دو روايت نقل شده است: عدهای گفتهاند كه هر خانواده بنا به بنابر توانايی ماليش چند سكه در كوزهای قرار میداده و آن را از پشت بام به درون كوچه پرت میكرده است و هر كدام از نيازمندان به اندازه نيازشان از آن پول بر میداشتند و البته نه بيشتر و هيچ شخص ذره ای هم از آن پولها بر نمیداشته زيرا معتقد بودند در غير اين صورت بركت از خانههايشان خواهد رفت. و به روايت ديگر هر خانواده تكهای زغال كه نماد سياه بختی، تكهای نمك كه نماد شورچشمی و كوچكترين سكهی رايج را كه نماد تنگدستی است درون كوزه میاندخته و بعد از چرخاندن دور سر تكتك اعزای خانواده از بالای پشت بام به پائين میانداختند و میگفتند «درد و بلای خانه را در كوچه ريختم». بعد از مراسم كوزه شكنی مراسم قاشق زنی بوده كه شخصی كه وضع مالی خوبی نداشته با پوشاندن صورت خود بر در خانهها میرفته و افراد پول يا آجيل چهارشنبه سوری را كه از هفت ميوهی خشك تشكيل شده به عنوان كمك در ظرف او میريختند. در اين شب مراسمی برگزار میشده كه مربوط به زنان بوده و”مردها اجازه شركت در آن را نداشتند“. اين مراسم بيشتر مربوط به حاجت گرفتن و بخت گشايی و رفع درد و بلا بوده. به اين صورت كه اگر در خانوادهای مريض بوده يك زن در اول شب چادر رختخوابی بر سر كرده ملاقهای به ذست میگرفت و به در خانهی همسايگان میرفت و بدون زدن حرفی چهار مرتبه با ملاقه به در خانهها میكوبيده و صاحبخانه با آن ملاقه برای او مقداری خوراكی میآورده، اين خوراكی را به مريض میدادند و معتقد بودند كه شفا خواهد گرفت و اگر صاحبخانه در خانه بيماری داشته باشد يا مسافری از آن خوانواده در راه بوده از دادن خواراكی خودداری میكردند. مراسم بخت گشايی دختران هم با بستن قفل بر گردن دو دختر و نشستن آنها سر چهار راه و شكستن گردو انجام میشده، در اهواز آش رشته میپختند يا شمع به سقاخانه میبردند، در بروجرد از روی يك جنازه حيوان دختر كم بخت را عبور میدادند، در يزد دختران با خريدن گردو يا بادام بالای مناره مسجد میرفتند و نماز حاجت میخواندند و روی هر پله يك گردو يا بادام میشكستند، در آ‚ل به مقبرهی خضر میرفتند و نماز میخواندند و شمع روشن میكردند و تا چهارشنبهاين كار را تكرار میكردند. آخرين مراسمی كه در اين شب انجام میشده مراسم جالب «شال اندازی» كه خواستگاری غير مستقيم است بوده. به اين ترتيب كه خواستگار شالی را درون خانهی دختر مورد نظرش میانداخته و منتظر میمانده اگر خانوادهی دختر شيرينی جلوی در میگذاشتند جوابشان مثبت و اگر ترشی میگذاشتند جوابشان منفی بوده و دختر قصد ازدواج نداشته. در صورت مثبت بودن جواب خانوادههای دو طرف در شبهای بعد به صحبت مینشستند و اگر به توافق میرسيدند يك نفر فال گوش میايستاد به اين صورت كه در كوچه منتظر میماند تا چند نفر عبور كنند اگر صحبتهای آنها غمانگيز بود فال بد میآمد ولی اگر حرفهايشان شاد و خوش بود فال خوب بوده و وصلت انجام میشد. (نیک اندیش باشید) |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم اسفند 1383ساعت 19:58 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
آيا زبان عربی زبان کاملی است؟؟ اين گفته نادرست است و از سالها تبليغات چاپلوسان تازی پرست سرچشمه ميگيرد. نخستين و مهترين برتري آن ، نداشتن " حرف تعريف" سه ديگر اينكه در پارسي گلودَرد و خستگي زبان نداريم! 5- اينكه ما يك نوع جمع نامها بيشتر نداريم و در تازي جمع دوتايي و جمع چندتايي است. 6- آنكه دستور جمع نامها در زبان پارسي ساده است و با "ان" و "ها" جمع 7- اينكه تازي چون "پ"، "چ"، "ژ"، "گ" ندارد و از گفتن بسياري از نامهاي روا در جهان ناتوان است: 8- آنكه ، زبان تازي پذيراي پسوند و پيشوند يا با تركيب دو واژه نيست، آهنگين است. (نیک اندیش باشید) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 15:48 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
آيا زبان عربی زبان پارسی را تواناتر کرد؟ ناگواري زبان فارسی هر گونه پيوند ميان تيره ها و ملل از حسن همجواري گرفته تا جنگهاي خونين ، ناگزير از داد و ستد عناصر فرهنگي خواهد بود كه زبان مهمترين عنصر در اين ميانه است. اگر اين درآميختگيها به بالندگي و باروري زبان ياری رساند و امكانات تازه اي را فراهم نمايند بي آنكه به ساختار پايه ای زبان و فرهنگ ، آسيب برسانند ، بديهي ست كه ارزنده و سودمند هستند. چرا كه زبان سره بمعناي زباني كه هيچ اثري از واژگان زبان ديگر نپذيرفته باشد ، زباني فرو بسته و محدود خواهد بود و شايد تنها در قبايل دور افتاده و جنگل نشين آمازون و آفريقا بتوان چنين زبانهايي يافت. پس زبان سره بدان معنا كه بعضي ها در نظر دارند ، هيچ مايه ي افتخاري نخواهد بود و زبان را عقيم و نازا نيز باقي خواهد نهاد. برخي زبانها چنان توانايی و قابليتي در خود دارند كه زبانهاي ديگر را در خود حل ميكنند تا آنجا كه چيزي از آنها برجا نمي گذارند. اما شوربختانه زبان فارسي با اينكه چنين توانايی و قابليتي داشته ، ولي درآميختگي با زبان عربي ، آن را سست و ناتوان ساخته است! فارسي و عربي چه از نظر دو زبان همسايه و چه از ديدگاه دو زبان در قلمرو يك فرهنگ ديني ، ناگزير از پيوند و داد و ستد فرهنگي و زباني بوده. اين دو زبان ، واژگان بسياري از يكديگر گرفته اند. اما در اين داد و ستد ، فاجعه اي براي زبان فارسي رقم خورده است كه از آن سخن خواهيم گفت. حقيقت اين است كه در آميختگي زبان عربي با زبان فارسي موجب غناي زبان عربي گشته است اما زبان فارسي از اين درآميختگي ، به شدت آسيب ديده و ناهماهنگ و سترون شده است. چرايی و دليل اين امر آن است كه زبان عربي ، هر چه را كه از زبان فارسي گرفته ، به درون دستگاه زباني خود برده و بر طبق دستگاه صرفي خود ، مورد استفاده قرار داده است. اما بدبختانه زبان فارسي ، واژه های عربي را با همه ي ويژگيهاي صرفي و زباني عربي ، به دورن خود آورده است! ژرفای اين فاجعه ، قابل توصيف نيست! ويژگيهاي دستگاه صرفي عربي چنان بر زبان فارسي تحميل شدند كه حتي واژگان فارسي را پيرو اصول زباني خود كردند! براي نمونه مي توان دو واژه ي "فرمان" و "ميدان" را نام برد كه هنگام جمع بستن آنها مي نويسيم: "فرامين" و "ميادين"!!! همچنين در فارسي "هاي تانيث" را در مطابقه ي صفت و موصوف بكار مي بريم و بر سر واژه هاي فارسي تنوين مي گذاريم! اين نكته را نيز بگوييم كه زبان فارسي در عرصه ي فرهنگ و تمدن جهاني ، تنها از زبان عربي تاثير نگرفته بلكه از زبانهاي تركي و هندي و سرياني و يوناني و آرامي و حتي در عصر جديد از زبانهاي فرانسه و انگليسي و روسي ، واژه هاي بسياري را پذيرفته است. اما اگر كمي دقت كنيم ، آشكار ميشود كه بيشينه اين واژه ها از مقوله ي نام هستند و براي ناميدن چيزهايي بوده اند كه با درون شد(داخل شدن) در کشور ما ، نام خود را نيز آورده اند و بنابراين براي آنها واژه های جايگزيني موجود نبوده است. برای نمونه چند واژه را كه از يوناني به فارسي وارد شده اند ، مي گوييم: الماس ، زمرد ، مرواريد ، سپر ، ديهيم ، پياله ، فنجان ، لگن ، كليد ، لنگر ، صندل ، پسته. اين واژه ها نيز از سرياني وارد زبان ما شده اند: كاسه ، شيپور ، تابوت ، توت ، شاقول ، جهود. اما در ميان حجم گسترده از اين درآميختگي هاي زباني ، كمتر موردي يافت ميشود كه ما فعل و قيد و صفت و حرف را از زباني بيگانه گرفته باشيم. معمولاً ما اين واژه ها را در جمله ها به کلبد فارسي و با کلبد فعل و قيد و صفت فارسي بكار مي بريم. براي نمونه همين واژه ي "شكر" را كه گفتيم از زبان هندي گرفته ايم ، در نظر بگيريد و ببينيد كه ما در زبان فارسي چقدر اسم و صفت و فعل مركب با آن ساخته ايم ، چون: شكر ريز ، شكربار ، شكرشكن ، شكر خوردن ، شكرين ، شكرساز ، شكر سازي ، شكرخيز و نيشكر. اما مصدر شكرسازي را از هندي نگرفته ايم. يا برای نمونه واژه ي الماس كه برگرفته از زبان يوناني ست ، آنگاه كه در زبان فارسي بصورت "الماس تراشي" در مي آيد ، نشان از توانايی و قابليت زبان فارسي دارد كه واژه ي الماس را در خود حل كرده و از آن خويش ساخته است. همچنين مي توان "كوچيدن" و "چاپيدن" را نمونه آورد كه هر دو از ريشه ي تركي ، وارد زبان ما شده اند اما مصدر آنها فارسي ست. اما همانگونه كه پيشتر گفتيم در مورد زبان عربي ، وضع چنين نيست. واژه های عربي با تمام ويژگيهاي صرفي خود ، عيناً وارد زبان فارسي شده اند! براي نمونه نگاه كنيد به اين واژه ها ی عربي كه در ريخت هاي گوناگون خود و بدون هيچ دخل و تصرفي ، زبان فارسي را عرصه ي تاخت و تاز خود قرار داده اند: صدق ، صادق ، مصدق ، صداقت ، تصديق ، صديق ، صديقه. و نمونه اي ديگر: خاص ، اخص ، مخصوص ، تخصيص ، خصوص ، خصايص ، تخصص ، اختصاص. ببينيد كه چه بلايي بر سر زبان فارسي آمده است!!! مسئول اين ناگواري زبان ، برخي از شاعران و بويژه دبيران و منشيان و اديبان بوده اند! نیک اندیش باشید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اسفند 1383ساعت 15:9 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
چهارشنبه سوری از جمله جشن های آريايی ، جشن های آتش است . امروزه تنها « جشن سوری » ، معروف به « چهارشنبه سوری » و نیز « جشن سده » برایمان به یادگار مانده است و در مورد جشن های فراموش شده ی آتش ، به « آذر گان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » می توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان مظهر روشنی ، پاكی ، طراوت ، سازندگی ، زندگی ، سلامت و تندرستی و در نهايت بارزترين تجلی خداوند در روی زمين است . مجموعه ی آيين های نوروزی از « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) آغاز می شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود می رسد . برخی را باور اين است كه با در نظر آوردن واژه ی « چهارشنبه » كه بر آمده از فرهنگ عرب و سامی است ، پس « چهارشنبه سوری » ارمغانی از سوی عربهاست ، چرا كه همانطور كه می دانيم ، در ايران قديم هر روزی نامی ويژه داشته است ( هرمزد روز ، وهمن روز ، اردو هشت روز ، شهر ور روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و .... ) و نشانی از بخش بندی امروزین چهار هفته ايی و نام های آنان به چشم نمی خورد . اما می بينيم كه در ميانه سده چهارم هجری ، از اين جشن و چگونگی بر پايی و هنگام آن و نيز ديرينگی اش سخن به ميان است . برابر اين آگاهی كه در کتاب تاریخ بخارای ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی آمده ، در زمان منصور پسر نوح از شاهان سامانی ، در ميانه سده چهارم هجری ، این جشن با شکوهی تمام برقرار بوده و به نام « جشن سوری » ناميده می شده است. بر پايه ی پژوهش های انجام شده ، زمان باستانی « جشن سوری » را می توان در اين سه گاه باز جست : شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعنی در نخستين شب از پنجه ی كوچك ، یا در اولین شب پنجه ی بزرگ يا پنجه ی وه كه پنج روز كبيسه است و نخستین شب و روز « جشن همسپهمديم » ( آخرین گاهنبار سالانه ) و ديدگاه سوم ، آخرين شب سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم » و جشن آفرینش انسان است. واژه « سوری » فارسی به معنی « سرخ » می باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهمانی » هم در فارسی به كار رفته است . بر پا داشتن آتش در اين روز نيز نوعی گرم كردن جهان و زودودن سرما و پژمردگی و بدی از تن بوده است . در قديم جشن های آتش كاملا" حالت جادويی داشته و بسيار بدوی بوده است.
(نیک اندیش باشید) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اسفند 1383ساعت 14:50 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
حضرت مولانا می فرمایند: تو به یک خواری گریزانی ز عشق تو به جز نامی چه می دانی ز عشق عشق را صد ناز و استکبار هست عشق با صد ناز می آید به دست عشق چون وافی ست وافی می خرد در حریف بی وفا می ننگرد
(نیک اندیش باشید) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم اسفند 1383ساعت 23:28 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
سه چیز می ماند :
ایمان امید و عشق.
اما برترین آنها
عشق است.
(نیک اندیش باشید) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اسفند 1383ساعت 23:40 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
در حکایتی قدیمی آمده که : هنگامی عیسی مسیح روی صلیب درگذشت بی درنگ به دوزخ رفت تا گناهکاران را نجات دهد. شیطان بسیار ناراحت شد و گفت : "دیگر در این دنیا کاری ندارم. از حالا به بعد همه ی تبه کارها خلاف کارها گناه کارها بی ایمان ها یک راست به بهشت میروند. " عیسی به شیطان نگاهی کرد و گفت: " ناراحت نباش. تمام آنهایی که خودشان را بسیار با تقوا میدانند و تمام عمرشان کسانی را که به حرف های من عمل نمی کنند محکوم میکنند به اینجا می ایند. چند قرن صبر کن و می بینی که دوزخ پرتر از همیشه می شود. " (نیک اندیش باشید) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 22:6 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام " کتابسرای مهرگان " دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|