X
تبلیغات
از ما به مهربانی یاد آرید
























از ما به مهربانی یاد آرید

قبل از همه چيز ، يك جرعه سلام ! يك جرعه نگاه ! به سلامتي...!!!ا

بلور؟؟!!!

ديروز از بيكاري پاي تلويزيون يله داده بودم و مستند كانال 4 را تماشا مي‌كردم كه يك زيرنويس مسابقه‌ي شبكه قرآن آمد با اين سوال تستي:

در بهشت جنس جامهاي بلورين در دست فرشتگان از چيست؟

1- طلا      2-نقره      3-هردو

در يك آن از خودم خجالت كشيدم كه كه چرا تا حالا اگر مي‌شنيدم جام بلورين ، هيچگاه نمي‌دانستم كه بلور نوعي فلز قيمتي است!!! و اينكه جنس جام‌هاي در دست فرشتگان را نمي‌دانم! و اين كه....

اي خاك بر سرم كه اينقدر نادانم...!!!!

ممنونم عزت‌الله‌خان ضرغامي كه من را از خواب غفلت بيدار كردي....ممنون


فرهنگ فارسي معين:

بُلور: قسمي شيشه كه از تركيب سيليكات دوپتاسيم ساخته مي‌شود.

نوشته شده در شنبه نهم فروردین 1393ساعت 10:44 توسط شجاعی نیا| |



دوباره آمدست از هزارها٬

صدای دلنواز نوبهارها٬

کنون که می‌زند درون دیده‌ام، سپیدهٔ زوال عسرت و گذشت پارها٬

طلب کنم هزار عیدی از خدا، خدایگان پاک نوبهارها و یارها٬

طلب کنم نشاط و شادی و گل و سلام‌های خارج از شمارها...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 18:52 توسط شجاعی نیا| |

از زبان سرزمين كهن و زيبايمان ، ايران عزيز:

كوچكترید از آن‌كه مرا زیر و رو كنید

حتی اگر هر آنچه كه دارید رو كنید

كوچكترید از آن‌كه بدانید من كی اَم

از كوه‌ها نام مرا پرس‌ و جو كنید

ای بادهای سرد مخالف! منم درخت

باید كه ریشه‌های مرا جست‌ و جو كنید

ای بادهای سرد مخالف! من ایستاده‌ام

 این سینه‌ام كه خنجرتان را فرو كنید

بر من مباد تیغ شما زخمی‌ام كند

شاید به خواب مرگ مرا آرزو كنید

من ریشه در شقایق پرخون نشانده‌ام

گل‌های سرخ باغ مرا خوب بو كنید


""کامران رسول زاده


نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 9:2 توسط شجاعی نیا| |

نصب تابلوي بانك

چند روز قبل براي كاري به  شعبه‌ي يكي از بانك‌ها رفته بودم و پشت باجه در حال پر كردن فرم مربوطه بودم كه معاون شعبه با كاغذي در دست به كارمندان مراجعه مي‌كرد و مي‌گفت: فردا (كه مصادف با جمعه بود) قرار هست از شركتي بيايند و تابلوي سردر بانك را تعويض كنند، آيا براي اضافه‌كاري مي‌آئيد؟!!!!!!!

من هنوز در فكرم كه نصب تابلوي سردر بانك ، چه ارتباطي به حضور ساير كارمندان دارد؟!!! همچنین دوستي مي‌گفت به كارمندان بانك‌ها توصيه شده كه مبالغي كه به عناوين مختلف به شما پرداخت مي‌شود را به كسي نگوئيد!!!!

شايد به فكر ديگر كارمندان هستند تا دلشان نسوزد و مبادا فکر کنند در این کشور، عدالت شعاری بیش نیست.!

نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1392ساعت 11:16 توسط شجاعی نیا| |

«انقلاب ما انفجار نور بود»  برگرفته از یاسرعرفات است و نه از امام‌خمینی !!!

سید عباس سیدمحمدی در وبلاگش نوشت: بنده نه در سی دی ی «مجموعۀ آثار امام خمینی قدس سره» که مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی تهیه و عرضه کرده است جمله ی «انقلاب ما انفجار نور بود» را یافتم، و نه در اینترنت دیدم جایی کسی این جمله را با ذکر سند و مدرک نقل کرده باشد. آنچه شبیه این جمله یافتم، این طور است:

 «28 بهمن 1357

امام: همه حساب‌ها‌یى که دولت‌هاى بزرگ کرده‏‌اند، همه خطا از کار درآمد، براى اینکه یک مسئله الهى بود.

[عرفات:] وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ‏

امام: و این حسابها هم که می‌‏کنند، و بعدها می‌خواهند بکنند، آنها هم خطا از کار در می‌آید.

[عرفات: آنها می‌گویند زلزله‌‏اى رخ داده؛ ما می‌گوییم که انفجار نور روى داده. «1»»

و مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی عیناً چنین توضیح داده است: «(1)- عبارت «انقلاب ما انفجار نور بود» که غالباً در شعارها استفاده مى‏شود برگرفته از اظهارات فوق مى‏باشد که به اشتباه به عنوان سخن امام خمینى تلقى شده است.»

ظاهراً مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی می‌توانست این گونه توضیح بدهد: «عبارت «انقلاب ما انفجار نور بود» که غالباً در شعارها استفاده می‌‏شود برگرفته از سخنان یاسر عرفات است که به اشتباه به عنوان سخن امام‌خمینى تلقى شده است.»

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 17:21 توسط شجاعی نیا| |

جناب آقای باراک به اصطلاح اوباما، رئیس جمهور ایالات موسوم به متحده

سلام علیکم؛

حال شما چطور است؟ امیدوارم هرجا که هستید خوب و خوش و سلامت باشید و مرگ بر شما انشاا...
دیروز در کنگره امریکا نطق سالانه خود را ایراد کردید. آن هم ساعت 6 صبح که همه خواب بودند. این چه معنایی دارد آقای اوباما؟ آیا این اختلاف زمانی کشور ما با آمریکا خودش یک توطئه نیست؟ اختلاف زمانی یک ساعت، دو ساعت، نه دیگر 8 ساعت! وقتی ما بیداریم شما خوابید که این زیاد اهمیت ندارد، مهم این است که وقتی ما خوابیم شما چرا بیدارید؟

آیا این یک استراتژی نیست برای این که بتوانید کشورهای در حال توسعه را بخوابانید و اعمال قانون کنید؟ نگو نه، که ناراحت می‌شوم. ما این همه زحمت می‌کشیم توهم می‌زنیم بعد تو می‌گویی اختلاف ساعت توطئه نیست؟ به‌راستی اگر عقل داشتی می‌فهمیدی مک دونالد هم توطئه است، چه برسد به اختلاف زمانی. آقای اوباما! همه اینها را گفتم که یک وقت فکر نکنی که ما در خواب غفلت هستیم. ما بیداریم و تا هشت صبح که دانلود رایگان سرویس اینترنتمان تمام می‌شود، با دانلود منیجرهای گره کرده ایستاده‌ایم. بنده با قاطعیت اعلام می‌کنم این ملت برای دانلود رایگان همیشه بیدار است.

مسئله دیگری که حضرتعالی در نطق به اصطلاح سالانه خود به آن اشاره داشتید این بود که اگر کنگره تحریم جدیدی علیه ایران تصویب کند شما وتو می‌کنید. آقای اوباما من از شما می پرسم (با چشمانی ریز) واقعا بی‌قانونی تا کی؟ مگر نه این که کنگره در نظام آمریکا روی رئیس‌جمهوری است؟ به شما چه اصلا که وتو می‌کنی؟ کنگره است دیگر... گاهی دلش می‌خواهد تحریم کند. چکارش داری؟ همین هفته پیش بود که مسئول فتوکپی اسناد دفتر معاون وزیر دارایی آمریکا گفت تحریم‌ها با شدت گذشته ادامه پیدا می‌کند.

 آن وقت دیگر شما چه‌کاره‌ای که می‌گویی من وتو می‌کنم؟ آقای اوباما! من چند سال است با نوشتن سرمقاله علیه آمریکا دارم خرج زن و بچه می‌دهم. دانشجوی دانشگاه آزاد دارم. دختر دم بخت دارم. وجدان نداری تو مگه؟! اینقدر به این peace لامصب چنسی دوباره گیو نکن! آدم باش. الان این کار تو که دشمنی خود را از ما دریغ می‌کنی مثل این است که محمود احمدی‌نژاد خودش را از طنزنویسان دریغ کند.

آیا رواست؟ انصاف است؟ اصلا می‌دانی چیست؟ من افشا می‌کنم. به همه می‌گویم تو گزینه‌های روی میز را عمدا برداشتی که آخر ترم تشریحی امتحان بگیری. من تا زنده‌ام نمی‌گذارم در هیچ زمینه‌ای عادی‌سازی شود. همه باید مثل من غیرعادی باشند. حالا بنشین و نگاه کن.

دشمن خونین و مالین تو، تندروی طفل معصوم
(
آیدین سیارسریع - روزنامه قانون)

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 10:36 توسط شجاعی نیا| |

نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 20:27 توسط شجاعی نیا| |

خيابان‌خواب‌ها

امروز در يكي از كوچه‌هاي شهرمان


باز هم بحث عقیل و مـرتضی ست  /  آهن تفتــیده ی مــولا کجـــــاست

نه   فقط حرفی از آهن مانده است   /  شمع بیت المال روشن مانده است 


دستها را  باز در شبـــهای ســـرد  /  هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد

مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها  /  می رسد ته مانده ی بشقابــــها

صحبت از عدل و عدالت نابجاست  /  ســــود در بازار ابن الوقــتهاست

گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا  / خسته ام خسته از این تکرارهـــا

گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت  /  در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا

من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند  /  نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 11:8 توسط شجاعی نیا| |

بيچاره جلال!!!

دوستي تعريف مي‌كرد كه در جمعي كه مثلا نيمه‌تخصصي به امر كتاب‌خواني و نقد آن مي‌پرداختند حضور داشته كه يكي از افراد مطلبي كوتاه از جلال آل احمد مي‌خواند و حاضرين به ترتيب شروع به نقد و بررسي مطلب خوانده شده مي‌كنند...تا اين كه نوبت به آقايي مي‌رسد كه ....!  و نظر ايشان را مي‌خواهند ، ايشان هم با كمي مكث و طُمانينه مي‌پرسند: من قبل از اين كه نظرم را بگويم يك سوال دارم.

حاضرين مي‌گويند: بفرمائيد.

آن آقا با فيگوري حق به جانب و ظاهري عالمانه مي‌گويد: لطفا بفرمائيد اين آل احمد قبل از پيامبر بودن يا بعد از پيامبر!!!!!!!!!
(مطلب فوق كاملا جدي بوده و آن آقاي شبه فرهنگي آل‌احمد را در رديف آل‌سفيان و آل اُميه...پنداشته بوده است)
* و بدبختانه امثال ايشان بواسطه روابط و...، و در حالي كه قاعدتا به تعداد انگشتان يك دست هم كتاب نخوانده‌اند ، براي فرهنگ كشور و كتاب و ... نظر مرجع مي‌دهند و تصميم مي گيرند.

بيچاره جلال ، بيچاره كتاب ، بيچاره ما...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 13:27 توسط شجاعی نیا| |

دسته‌گل يك تبخال درشت!

از تبخال‌هاي آموزش و پرورش نوشته بودم ، ديروز ياد يكي از مصاديقش افتادم كه با حذف نام فرد "دسته گل به آب دهنده" برايتان نقل مي‌كنم: (نام را مجبورم حذف كنم چون وقتش را ندارم كه از پله‌هاي دادگستري بالا و پائين برم. كامل ننوشتيم و از ما بهتراني كه "مسئول امور دخالت‌هاي بيجا" هستن ، در مركز استان ، ما را متهم به خوراك‌سازي براي آنورآبي‌ها كردن، واي به زماني كه بنويسيم. همون پله‌هاي ....ما را بس!!!)

يك روزي و در يك مجلسي يك آقايي كه به بركت روابط خاص! در آموزش و پرورش و خارج آموزش و پرورش، به پستي دست‌يافته بود ، حضور داشت كه بنا به خواسته‌ي همراه با اصرار و ابرام پاچه‌خواران هميشه در صحنه ، دعوت مي‌شود تا حاضرين از بياناتش بهره‌مند گردند (من نفهميدم در جامعه ما همين كه كسي مسئول مي‌شود ، چگونه و چرا بياناتش بسيار گوهربار مي‌گردد!!! در حالي كه تا قبل از مسئوليتش باقالي هم بارش نمي كردند) آن آقا هم با طمانينه‌اي كه نشان از سنگيني پست اجرايي‌اش داشته پشت ميكروفن قرا مي‌گيرد و شروع مي‌كند به دُرفشاني ، تا جايي كه خواست دامنه‌ي دانشش را با خواندن بيتي به رخ حضار بكشد و بخشي از ترجيع‌بند هاتف اصفهاني - گر به اقلیم عشق روی آری / همه آفاق گلستان بيني - را اين‌گونه  خواند: (البته شايدم برايش دوستان پاچه‌خوار نوشته بودند!)

گُربه‌ي اقلیم عشق، روی آری / همه آفاق گلستان بینی...!!! (و تندتر خواندنِ ادامه‌اش تا گندِ زده ‌شده پوشانده شود)

جمعي از حضار كه گوش مي‌دادند و متوجه شدند به همراه روح هاتف اصفهاني و ....هاج و واج ماندند از اين همه علم و سخنوري و حسرت به دل كه تا به حال چرا محروم بودند از اين تبخال درشت!!!

بدانيد و باور داشته باشيد كه اگر يك روز حتي با شايستگي و لياقت هم مسئول شديد، دليل نيست كه سخنران خوبي هم باشيد. اونايي كه پاي سخنان شما مي‌نشينن و به ظاهر گوش مي‌دن و چيزي نميگن و سر هم تكان ميدهند ، يا ادب اجازه نمي‌ده بهشان  چيزي بگن ، يا گوش نمي‌دن چي مي‌گي ، يا پاچه‌خوارن كه زمينت مي‌زنن ، يا از ترس اضافه‌كار و...به اميد پست احتمالي سكوت مي‌كنند ، و يا بز اخفش هستند!  شك نكنيد!

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت 11:9 توسط شجاعی نیا| |

Design By : Night Melody